زندگینامه
بعدها فهميدم كه دنيا از 28 فروردين 1356 براي من شروع شده است. كم كم احساس كردم كه اين روز به نام من ثبت شده و جزو داراييهايم از اين دنياست. در طي بودنها و نبودنهایم، زندگي چيزهاي زيادي به من ياد داد. اما مهمترين چيزي كه ياد گرفتم اين بود كه نه تنها روز تولدم جزو داراييهاي من از اين دنيا نيست، بلكه كتابهايم هم ديگر مال من نيستند. تجربههايم و حتا خودم. تنها چيزي كه مايملك من از اين دنياست، حرفهاي نگفتهاي است كه با هيچ كس نميشود در ميان گذاشت.
مرگنامه
معمول است که هر کس میمیرد، از او خاطره مینویسند. میگویند اینچنین بود و آنچنان نبود. کارهایش را تجدید چاپ میکنند یا نمیکنند. برایش سالن میگیرند یا نمیشود بگیرند و اگر شد بزرگداشت برگزار میکنند و دربارهاش حرف میزنند. بعضیها شعرهای خودشان را تقدیم میکنند. بعضیها اشکهای دیگران را. دلم میخواهد وقتی این شتر در خانه من هم خوابید و اگر کسی دلش خواست چیزی بنویسد، فقط یک صفحه خالی بگذارد. اگر بزرگداشت یا کوچکداشتی برگزار شد، هر کس خواست پشت تریبون برود، فقط یک لحظه سکوت کند و بعد بیاید پایین. فقط همین. سکوت.
براي خواندن زندگينامه در ويكيپديا اينجا را كليك كنيد.