عرفان كارن
erfan.hashemi@gmail.com

شيفتگي

مي شود تو را كنار او تجسم كرد. كنار خود ِ بي همه چيزش. تو يكي در ميان مي آيي يكي يكي در ميان مي روي يكي كه شبيه خودت ، درست شبيه خودت باشد هميشه با توست. يكي كه مي تواند خودِ بي همه چيزش باشد.
اين قصه داغ داغش مي چسبد. يكي مي گويد يكي مي نويسد يكي هم سنگ پرتاب مي كند و ديگري شمشيرش را از پشت و رو مي بندد و براي سلامت خاطرش ، آخرين پُكِ سيگار را با اعتماد به نفس هرچه بيشتر ، به آسمان هفت صد ستاره اش تقديم مي كند. من از آن دسته اي هستم كه مي نويسم تا خودِ درونم دير تر پير شود. هر چند تصوير ِ تو با او تصوير خوشايندي نيست اما با اين حال حالم بد نيست ، نيست نمي خواهم دوباره ببينم ، احساس كنم تو با خودش رابطه ي نامحسوسي داريد. نمي خواهم يكي ديگر جايت را پُر كه نه ، يادت را از يادم ببرد. بگذار تا صبح نشده ، كم تر از آنچه كم است ، كم تر از هر چه بيهودگي ، پوچي ، بگذار تمامش كنم. اين خيالِ عبث سرم را به باد مي دهد ، هويتم را گم مي كند ، آخر ، بي همه چيزِ بي تو مي شوم.
تصويرش تلخ است ، تصورش نيز. اينكه او تو را در كنار من يا من تو را در كنار او تجسم كنم. تصويرش تلخ است تصورش نيست نمي رود به اينكه حتي ثانيه اي ديگر تحملم كني ، من برايت چند نفر بودم؟ چندمين نفر بودم؟ چندمين بهانه ي زيستنت...؟

تو هنوز داري يكي در ميان مي آيي مي روي مي شوي شبيه شهرهاي دور افتاده ، متروكه. تو ديگر خودت نيستي باوركن حقيقت تلخ تر از زندگي نيست حتي اگر تو با او با خودِ بي همه چيزش باشي.
مي توان تو را با خودش نديد و حقيقتت را نفهميد. مي شود اصلا تو را نديده گرفت و با كسي كه يادت را از يادم برده ، يك ليوان چاي ميوه اي نوشيد.
هر وقت از تو مي نويسم ، خودِ درونم پير مي شود ، مي شكند ، ياد چيزهايي مي افتد كه ندارد ، كه بايد تا آخر عمر بي همه چيز بماند. من دوست ندارد خودش را با تو ببيند. گاهي مي خواهم با خودِ درونِ تو ، همانكه يادت را از يادم مي برد بروم جايت را بسپرم به ديگراني كه مي آيند يا نمي آيند. بگذار تا صبح نشده ، اين قصه تمام شود.
اين تجربه را بيست و هشت بارِ ديگر تجربه كرده ام. در دنيا همه چيز داغ داغش مي چسبد ؛ نوشتن ، خواستنِ تو ، بوسيدنت و اين شيفتگي... بگذار تا سرد نشدي ، تمامت كنم.
----------------
پيشكش به سوده محمدي



« نظر خوانندگان »
 
 
 اين سايت ماهی یکبار به روز مي شود و نقل مطالب آن به جز لينک مستقيم، تنها با اجازه نويسنده(ليلا صادقي) مجاز است