- به ، چرا عکس خوک گذاشتی تو روزنامه؟
دربان گفت و افزود.
- از عکس آنتالیا که بدتر نیست!
همین دو جمله میان او و دربان رد و بدل شد. انگشت گذاشت روی صفحه ی زمان سنج و شناسایی شد. از پله ها رفت بالا و نشست پشت میز کارش. منشی تحریریه گفت: از صبح هزار تا زنگ خورده و همه می گن عکس خوک...
روزنامه را ورق زد و رسید به صفحه ی پنج. سردخانه ی گمرک آنتالیا بود و لاشه های آویخته از چنگگ ها.
سر و کله ی مدیر روابط عمومی پیدا شد.گفت: آخه این چه عکسی یه...
وی تصریح کرد.
مدیر روابط عمومی در ادامه افزود.
خبر را خواند:
در پی صدور بخشنامه ی "اداره ی تجارت خارجی"هزاران تن گوشت قرمز در گمرک آنتالیا به حالت تعلیق درآمده است.
به گزارش "رویتر"مدیر عامل شرکت "رد میت اینترنشنال " با بیان این مطلب افزود.
وی تاکید کرد.
تلفن زنگ زد. گوشی را برداشت.صدای فوت شنید.
گفت: بفرمایین...
دوباره فوت.
گفت: به نظر شما عکس خوکه؟
فوت. فوت.
گوشی را گذاشت سر جاش. رفت نشست جلوی نور تند مانیتور. عکس را از کدام سایت گرفته بود؟ کوربیس؟ با کدام کلمات کلیدی؟
یادش نیامد. ایمیل اش را باز کرد . پیام جدید داشت.
نوشته بود: Antalya in progress
با خودش زمزمه کرد: عجب!
رفت توی گوگل و به زبان انگلیسی خوک را جست و جو کرد. ده ها صفحه و پیوندار آمد. وارد صفحه ی اصلی ویکیپدیا شد.
خواند:
Swine" and "Hog" redirect here. For other uses, see Swine (disambiguation).
For the fictional character "Piggy" see: Lord of the Flies
Native to Eurasia, they are collectively grouped under the genus Sus within the Suidae family. The nearest living relatives of the swine family are the peccaries.
[edit]
دوباره سر و کله ی مدیر روابط عمومی پیدا شد.
گفت: امروز چه ت شده؟ همه ش خوک و خوک و خوک.
وی با اشاره به صفحه ی اصلی ویکیپدیا خاطر نشان کرد.
با هم رفتند روی تراس. سیگاری آتش زدند و از آن بالا نگاه کردند به درخت توت وسط حیاط. چیزی شبیه به خوک زیر شاخ و برگ درخت دم تکان می داد و سم می کوبید بر زمین.
مدیر روابط عمومی در حالی که فیلتر سیگار را می جوید، تصریح کرد.
صدای دلنشین منشی را شنیدند.
- یه خوکه زنگ زد. مث گاو قُور قُور می کرد.
با خودش گفت: دیشب هم خواب خوک می دیدم، نمی دیدم؟
دوباره نشست رو به روی آن صفحه ی روشن. رد خوک را توی چند سایت دیگر گرفت. جایی در سواحل آنتالیا ، زن و مردی غلتیده بر ماسه ها، کباب خوک می خوردند، شیشه ی ویسکی در دست. زن بوسه زد بر علامت تجاری شیشه.
- حرام خورن دیگه.
صدای منشی بود.منشی که نه، مانکن. موهای بلوندش از زیر روسری افتاده بود بیرون، فقط چند تار.
گفت: واقعا یه خوکه زنگ زد؟
- آره جون تو. نشنیدی چه قور قوری می کرد.
گفت: حالا می آی بریم سواحل آنتالیا یا نه؟
- چه جوری؟
با تاکید گفت: این جوری...
كليك كرد روي آنتالیا.