سردسير
هميشه – بالاي سقف
از دست رفته
با لانس،بالا
بالا – كمي اغراق
آن وقت ها شب مي كند
ناگهان زبان مي كند بر نقطه
بي صدا، خواب را گم
آن وقت ها شانه هاي من
عبارت – پس ، رخ داد
بگذار، دورتر از دست – افزار
گوينده، شب مي كند
در آغوش مجهول
پر كردن رنگ ها
---------------------------------------
يخ بندان
مثل شب هاي جمعه
آخرين نوشته از روي دست خط
در شكل چاشني چگونه است ديدار
به حكم دغدغه اي كه نيست
ابتدا، روزديدار احساسات
بي حاصلي تو مي ميرد
سرانجام تنها به كار حرف آمد
اگر مرا مي كشي
ترك كردم
همه جا – سو – نور
ديگر كردم
بر آن حكمي را