محمد قادرپور

می شود من را بفهمید؟

داشت از پشت میله ها خیره نگاه می کرد .
با دو دستش محکم دسته ی چاقو را گرفته بود و فریاد زده بود :بی ناموس
مرد گوشه ای نشسته بود و داشت به چاقویی خون آلود درون قفس نگاه می کرد.


« نظر خوانندگان »
 
 
 اين سايت ماهی یکبار به روز مي شود و نقل مطالب آن به جز لينک مستقيم، تنها با اجازه نويسنده(ليلا صادقي) مجاز است