ديويد هولزل

بوی یک خاطره


ناگهان رطوبتی در هوا. بهار. چشمه ‌اي. چشم‌ هایش را مي ‌بندد و همین طور با چشم‌های بسته، مي‌رود به گذشته‌ اي كه دوباره بو می‌کند همان عطر را - - - بوی اميد، خلأ، روی آن تپه نزديك مدرسه كه قاصدكي سراپا زرد شده بود.



« نظر خوانندگان »
 
 
 اين سايت ماهی یکبار به روز مي شود و نقل مطالب آن به جز لينک مستقيم، تنها با اجازه نويسنده(ليلا صادقي) مجاز است