فرهاد کریمی
همسايه
احساس تنهايي و افسردگی دارم. همسايهی ما مدتیست جدا شده و ديگر همسايه نيست. سايه اش از رویِ سرِ ما کوتاه شده. قبلن سايهی همسايه تمام حياط ما را میگرفت و سايه بانی بود برای تابستانهای گرم هنگام بازی.
حالا با جدا شدن از هم ، سايهاش ديگر به حياط ما نمیرسد و حيات ما را مختل کرده است. آن همسايه. همسـ.
|