گفت و گوی ایسنا با لیلا صادقی

جداسازی شعر و ادبیات زنان و مردان بر نابرابری آن‌ها دامن می‌زند

خبرگزاری ایسنا




ليلا صادقي گفت: در جامعه‌اي که تلاش براي برابري زنان و مردان باشد، جداسازي شعر و ادبيات زنان و مردان بر نابرابري آن‌ها دامن مي‌زند؛ به همين دليل، گمان مي‌کنم مطرح کردن اين اصطلاح باعث ‌شود زنان جنس دوم درنظر گرفته شوند؛ چرا که اصطلاح شعر مردان وجود ندارد.


اين شاعر در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در تعريفي از چيستي «شعر زنانه» گفت: شعر زنانه مقوله‌اي جدا از شعر زنان تلقي مي‌شود. شايد بتوان گفت شعر زنانه اصطلاحي فراگير است که شعر زنان با آن در تلاقي است. شعر زنانه به شعري گفته مي‌شود که ويژگي‌هاي دنياي زنانه را منعکس کند. البته از ديدگاهي ديگر، شعري که داراي زبان زنانه است نيز در اين مقوله جاي مي‌گيرد. به هر صورت، اين اصطلاحي فراگير مي‌تواند تلقي شود که زنانگي را در چگونگي به کار بردن کلمات و ساختن تصاويري که نمايانگر جهان زنانه است، به تصوير مي‌کشد. البته لزوماً شعر زنان در زيرمجموعه اين نوع شاعرانگي قرار نمي‌گيرد و لزوماً همه‌ي شاعران زن شعر زنانه نمي‌گويند و همه‌ي شعرهاي زنانه نيز متعلق به شاعران زن نيستند.


او در ادامه متذكر شد: قاعدتاً جنسيت بر چگونگي ارائه‌ي يک اثر ادبي تأثير مي‌گذارد، که البته گذشته از تفاوت ماهوي ميان دو جنسيت، بيش‌تر به خاطر اختلاف‌هاي اجتماعي كه ميان دو جنسيت وجود دارد، دنياهاي متفاوتي نيز شکل مي‌گيرد؛ اما اگر قرار باشد که براي هر تفاوتي، يک برچسب انتخاب کنيم، آن‌گاه با تعدد نام‌ها مواجه مي‌شويم؛ مثلاً شعر خياباني، شعر خانگي يا چه مي‌دانم شعر جدايي و يا هر نوع فضايي که باعث ايجاد يک اثر مي‌شود؛ به همين دليل، گمان نمي‌کنم مقوله‌اي به نام شعر زنان، آن هم با نگاهي جداکننده ضرورت داشته باشد.


صادقي سپس متذكر شد: مسلماً تجربه‌هاي انساني جنبه‌هاي مشترک و متفاوتي دارند. شعر مردان را هم اگر بررسي کنيم، جنبه‌هاي متفاوتي را دربر مي‌گيرد. شاعري ممکن است به فضاهاي اجرايي و زباني بپردازد و شاعر ديگري به بيان تجربه‌هاي عاشقانه و شکست‌ها و پستي بلندي‌ها، که اين زن و مرد ندارد و آن‌چه اهميت دارد، تسلط بر زبان و شگردهاي شاعري است.


او افزود: اما شايد در فضايي مانند ايران صحبت از شعر زنان و شعر مردان اهميت داشته باشد؛ چون موقعيت‌هاي زنان و مردان تمايز مشخصي دارند و زنان در عين محدوديت‌ها و تبعيض‌ها، ديگر موجودات منفعلي نيستند که صداي‌شان در پشت صداي مردان محو شود و در عين حال، فشارهاي اجتماعي که بر روي زنان وجود دارد، بيش‌تر است. در واقع، اين پرسش را ‌که درک و دريافت‌هاي زنان چه تفاوتي با مردان دارد، به اين صورت پاسخ مي‌دهم که دريافت‌هاي انسان‌ها متفاوت است؛ اما زاويه ديد زنان در جامعه ايراني کمي اعتراض‌آميزتر است و اين به دليل شرايط اجتماعي آن‌هاست. نکته جالب توجه ديگر درباره شعر زنان،‌ بررسي استعاري آثار آن‌هاست. در تعابير استعاري شعر زنان، غالباً يک من در برابر جهان قرار مي‌گيرد و همه جهان با همين من استعاري مقايسه مي‌شود. در غالب شعرهايي که از زن‌ها مطالعه کرده‌ام، متوجه شده‌ام که معمولاً حوزه مفهومي مبدأ، همان گوينده است که بر حوزه مفهومي مقصد نگاشت مي‌شود و همه ويژگي‌هاي حوزه معنايي مبدأ به حوزه معنايي مقصد منتقل مي‌شود.


او ادامه داد: به عنوان مثال، در شعري از آتفه چهارمحاليان مي‌خوانيم: «من ازدواج کرده‌ام و قرار/ اتوموبيلي‌ست سياه/ که رستگاري‌ام را بر آسفالت پخش مي‌کند». در اين شعر مي‌بينيم که حوزه معنايي اتومبيل سياه بر حوزه معنايي قرار عاشقانه نگاشت مي‌شود و پس از آن حوزه معنايي تصادف و اتومبيل بر حوزه معنايي زندگي شاعر که رستگاري يکي از بخش‌هاي آن است، نگاشت مي‌شود. در نتيجه، شاعر براي ملموس‌تر کردن تلخي ازدواج خود، از استعاره‌ اتومبيل سياه که بيش‌تر به دنياي مردانه تعلق دارد، استفاده مي‌کند و در عين حال، در فرهنگ غرب، اتومبيل سياه، اتومبيل نعش‌کش را تداعي مي‌کند. در شعري از پگاه احمدي نيز مي‌خوانيم: «باور مي‌کنيد اين تمام ِ زندگي‌ام باشد/که روزي پنج دقيقه در واقعيت شرکت کنم؟ /مونولوگ/ وَ خانه‌هايي که از بي نهايت شبيه نبودن،/درست عين هم‌اند». در اين شعر نيز به گونه‌اي ديگر، نگاشت استعاري از نوع نگاه حوزه معنايي مبدأ که خود شاعر است، بر حوزه معنايي زندگي روزمره را مشاهده مي‌کنيم. در واقع، به نظر مي‌رسد دغدغه اصلي شاعران زن، بيان دنياي خود و ملموس کردن آن با بيان‌هاي استعاري است. در اين بخش شعر، مي‌بينم که راوي عدم مشارکت خود را در زندگي واقعي بيان مي‌کند و بعد از خانه‌هايي سخن به ميان مي‌آيد که به صورت متناقض شبيه هم هستند و نيستند. اين خانه‌ها همان زنان و تصوير دنياي زنانه هستند، و اين موضوع با کلمه مونولوگ پررنگ‌تر مي‌شود؛ چرا که بلافاصله بعد از اين‌که راوي از زندگي خود مي‌گويد، به صورت مونولوگ، زن بودن خود را بر حوزه معنايي خانه نگاشت مي‌کند.


اين شاعر و منتقد افزود: اما در شعري از کوروش همه‌خاني با نوع ديگري از نگاشت‌ استعاري مواجه مي‌شويم. «حالا بعد اين فصل/کدام درخت/پرنده را/از پنجره‌ام مي‌بندد». به نظر مي‌رسد در شعر همه‌خاني وقتي سخن از من مي‌شود، منظور انسان به طور کلي باشد؛ اما در شعر احمدي و چهارمحاليان منظور دقيقاً يک زن است که دنياي درون خود را به صورت استعاري با دنياي اطراف خود به صورت ملموس بيان مي‌کند. البته بسياري شعرهاي سروده‌شده به واسطه شاعران زن، داراي دنياهاي زنانه نيستند؛ پس پاسخ به پرسش شما در اين‌جا بدين صورت بيان مي‌شود که تعمد شاعران در بيان دنياهاي زنانه و مردانه مي‌تواند شعر زنانه يا مردانه ايجاد کند؛ ولي در اين ميان شعرهايي که فارغ از جنسيت هستند، بسيارند. به اين شعر بهاره رضايي دقت کنيد: «خيال نمي‌کنم کسي در اين منطقه/ميل به آشوب داشته باشد/چراغ مطالعه چشم‌هايش را مي‌بندد». در فضاي اين شعر نمي‌دانيم اين چراغ مطالعه روي ميز چه کسي قرار دارد، همچنين شخصيت‌پردازي چراغ مطالعه انساني است و نه زنانه يا مردانه.


صادقي سپس خاطرنشان كرد: صحبت کردن درباره چرايي برخي کنش‌هاي اجتماعي قدم گذاشتن در خط‌هاي قرمز جامعه‌اي است که براي حرف زدن در آن، ابتدا بايد يک کاتالوگ از بايدها و نبايدها را مطالعه کني. اما در پاسخي بسيار کلي بايد بگويم زن‌ها در جامعه ما هرگز احساس برابري با مردان را نخواهند کرد و اگر بگويد اين احساس وجود دارد، دور از صداقت است. در نتيجه، جامعه باعث مي‌شود که زنان همه مشکلات اجتماعي را از دريچه مشکلات زنان بيان کنند. وقتي کسي فرزندمرده باشد، در هر سه جمله‌اش، سخن از مرگ عزيز مي‌کند. لاجرم زن‌ها هم براي بيان دنياي اطراف خود، اول خود را مي‌بينند که آکنده‌اند از دردها و احساسات سرکوب‌شده‌اي که متأسفانه گاهي به صورت عقده‌هايي پنهاني در لابه‌لاي سطور ديده مي‌شود. اما قاعدتاً مردها دليلي براي انديشيدن به جنسيت خود ندارند؛ چرا که هيچ‌گاه آن را به صورت چکشي بر سر خود احساس نمي‌کنند. به هر صورت، مطالعه مفهومي شعر زنان، به حوزه علوم شناختي، اجتماعي و حتا گاهي زبان‌شناسي اجتماعي بازمي‌گردد. اما اگر سخن از شعر و شاعري باشد، بسياري از شعرهاي زنانه، شايد ارزش مطالعه اجتماعي داشته باشند؛ اما ارزش انتقادي و هنري آن‌ها کم‌تر باشد.


او همچنين در تبيين‌ دغدغه‌ها و منظر‌هايي كه شاعران زن به آن‌ها پرداخته‌اند، تصريح كرد: همان‌طور که قبلاً اشاره کردم، در جاي جاي شعر زن‌ها، مي‌توان از کلمه‌هايي ياد کرد که به نحوي با محيط‌هاي خانه، اتاق، خوراک، پوشش، زندگي زناشويي و غيره سروکار دارند و زن‌ها براي اين‌که اين کلمه‌ها نقشي اعتراضي پيدا کنند، به آن‌ها کارکرد استعاري مي‌دهند. به عنوان مثال، در شعري از روجا چمنکار مي‌خوانيم: «آن‌قدر منتظر مُرده‌ام/تا دوباره هفت‌تيرت را توي شصت بچرخاني/دوئل کني/و من، چشم برندارم از اين همه زيبايي‌ات». در اين شعر، حوزه معنايي تلاش براي رسيدن به معشوق در حوزه معنايي دوئل نگاشت مي‌شود و انتظار معشوق از اين‌که عاشقش براي او تلاش کند و اين انتظار برآورده نمي‌شود. در اين شعر، شاعر مستقيما از بي‌تفاوتي دنياي مردانه سخن نمي‌گويد و با به کار بردن اصطلاح «آن‌قدر منتظر مرده‌ام»، اين اعتراض بيان مي‌شود، که البته اين اعتراضي زنانه است. نکته حائز اهميت ديگر در شعرهاي زنانه، کاربرد استعاره‌هاي مجازبنياد است؛ بدين معني که برخي تصاوير از فرط اين‌که هميشه با هم به کار رفته‌اند، شبيه هم تلقي شده‌اند. خانه، اتاق خواب، خوراک و بسياري از واحدهاي معنايي ديگر به دليل اين‌که در فرهنگ ما هميشه تداعي‌گر معناي زن بوده‌اند، به بخشي از وجود زن تبديل شده‌اند و بعد از مدتي کاربرد استعاري نيز پيدا کرده‌اند. به عنوان مثال، در شعري از رزا جمالي مي‌بينيم: «من قطعه‌اي كم دارم و ديوار با من قهر كرده است». ديوار به دليل مجاورت بيش از حد راوي با محيط خانه، حوزه معنايي راوي را برخود نگاشت مي‌کند و بعد تبديل مي‌شود به استعاره‌اي از راوي که بنياد آن در شباهت نيست؛ بلکه در مجاورت است.


صادقي در ادامه در توضيحي درباره‌ي تأثيرپذيري شاعران زن ايراني از فضاي جهاني شعر زنان يادآور شد: پاسخ دادن به اين پرسش آسان نيست؛ چون نمي‌شود همه شاعران زن را يک‌کاسه کرد و درباره همه به يک شيوه جواب داد. برخي نسبت به شعر جهان آگاهي نسبي دارند و برخي مطالعات شفاهي دارند که البته اين درباره مردان هم صدق مي‌کند. به عقيده من، اين پرسش هم درباره زنان و هم مردان صدق مي‌کند و گمان نمي‌کنم بشود دانش زنان را کم‌تر يا بيش‌تر از مردان دانست. ولي به هر صورت، از گونه شاعري زنان مي‌شود مطالعات آن‌ها و آشنايي آن‌ها با شعر جهان را تخمين زد.



« نظر خوانندگان »
 
 
 اين سايت ماهی یکبار به روز مي شود و نقل مطالب آن به جز لينک مستقيم، تنها با اجازه نويسنده(ليلا صادقي) مجاز است