چهار شعر از لورکا سبیتی حیدر - برگردان: بابک شاکر

 

                     لورکا سبیتی     

لورکا سبیتی شاعر لبنانی ازمنطقه جبل عامل لبنان عروس خاورمیانه، بلاد زیبا رویان عرب درسال 1979 میلادی چشم به جهان گشود. او شاعرساختارهای تازه درشعر عرب است. او را معاصر ترین شاعر زن عرب می دانند که خوب از حریم شاعران زن و نوگرای عرب گذشته و زبانی خاص خود با محتوایی شگرف را ایجاد کرده است. او که دانش آموخته فلسفه از دانشگاه لبنان است، نگاهی اندیشمندانه و فلسفی درشعر او موج می زند، هرچند کلمات او درشعر عرب تازگی دارد :

-----

1

-----

من از اینکه مردها وصفم کنند خسته شده ام

از اینکه کلمات را برای تن من بیرون بریزند

دهانشان خیس شود

صورتشان سرخ شودبدم می آید

دوست دارم

اولین مردی که مرا میخواهد

بگیرتم درآغوشش

بوسه هایش را روی کاغذ سرخ کند

پیراهنم را که گشود

سینه هایم را درون دهان شعرهایش بلیسد

با موهایم بازی کند مست

مست مست مست

تار تارش را بنوازد یک تصنیف غریب

تصنیف بدیع

تصنیف لطیف

پیراهنش را بگشایم لخت لخت

بنویسم درون شعرهایم آرام آرام

جوهرش را بریزد

کناربافت های تنم که کلمه هستند

من از تن بودن خسته شده ام

از زن بودنم

-----

2

-----

درکشور من 

ازانسان خاک می سازند

ازدرختان خاکستر سیاه

به روی کودکانمان کاخ می سازند

برای مادران مان گورستان

-----

3

-----

مرا به انقلاب تنت دعوت کن

به باورهای ایستاده ات

مرا به شهری دعوت کن

که زنان درونش حضوری نداشته باشند

تنها من باشم و

قامت ایستاده تو

مرا به بهار آغوشت دعوت کن.....

-----

4

-----

درآغوش تو باد می وزید

ستاره سوسو می زد 

ماه می تابید

درآغوش تو

رودخانه ها جریانی عمیق داشتند

دریاها می خروشیدند

زمین می چرخید

درآغوش تو

همه چیز بود اما عشق حرکتی نداشت ....

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمامی حقوق این سایت متعلق به شخص لیلا صادقی است و هر گونه استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است