مريم پدرود - یک داستان و یک ترجمه عکس به داستان

سینه ی چپ شهلا از رد زخم هایی که اکبر بعد از هربار دعوا، با چاقوی کوچکش روی آن گذاشته بود، تیر کشید. گفته بود: "خط می ندازم رو سینه ات تا حساب کار دستم باشه! بدونم چند دفعه حرف رو حرفم آوردی! یادت باشه که اگه چوب خطت پر بشه، ممکنه یه بار به جای خط انداختن، چاقو صاف بره تو سینه ات!" و گاهی هم که بی قرار در رختخوابش می خزید و نفسش با نفس شهلا یکی می شد، همان طور که با انگشت هایش رد زخم ها را لمس می کرد، می گفت: "این کارو می کنم تا هیچ مردی غیر خودم نتونه یه لحظه هم تنت رو تحمل کنه."هلا مرهم نبود.