![]() |
انسی الحاج |
أنسي لويس الحاج (1937 -2014) شاعر لبناني معاصر و از بنيانگذاران و شاعران تاثيرگزار عرب محسوب مي شود، او درشعر عرب صاحب سبك و نظر است تا جايي كه أدونيس درباره او مي گويد شعرهاي الحاج ترجمان جهان معاصر در ابعاد كلمه است.
_____
1
_____
می خواهم تو را دوست داشته باشم
با یک فنجان چای
یک تکه نان
یک مداد سیاه
چندورق کاغذ
می خواهم تو را دوست داشته باشم
با یک پیراهن کهنه
یک شلوار پاره پاره
دست هایی خالی
جیب هایی سوراخ
می خواهم تو را دوست داشته باشم
درون این اتاق پنهانی
پشت سیم خاردارهای تیز
روبروی گلوله باران های دشمن
می خواهم
تو را دوست داشته باشم
با کمی زندگی
اندکی زنده ماندن
_____
2
_____
هر انسان سرنوشتی دارد
سرنوشت یکی زندگی است
سرنوشت دیگری عاشقی است
و سرنوشتی مرگ است
همه انسان ها می توانند عاشق شوند
اما کسی نمی تواند عاشقانه زندگی کند
تنها عاشقانه می میرد
فاصله عشق و زندگی مرگ است
این سرنوشت انسانی است
_____
3
_____
شب را سیاه کرده اند
که آرامش مرا سیاه کنند
این سیاهی تمامی ندارد
همه زندگی مرا شب گذراند
کودکی سیاه
جوانی سیاه
و پیرسالی ام سیاه
هرچه سفید پوشیدم فایده ای نداشت
حتا امروز که از دست رفته ام
![]() |
نورس یکن |
"نورس یکن"، شاعر انقلابی و معترض سوری است که در یک خانواده ی فرهیخته، ادیب و سیاستمدار متولدشد و عصاره ی این اصالت در شعرهای او دیده می شود. عاشقانه های معترض او در شعر عرب برغم جوانی مشهور است.
_____
1
_____
رسالت تو هبوط بود
رسالت من سنگ
رسالت من شکستن بت ها بود
رسالت تو ساختن بت ها
کسی نامه ای به من ننوشت
کسی نیامد به من راه راست را نشان دهد
برای همین
تفنگ به دست گرفتم
سربازی شدم تنها
و حالا کافر شده ام به کیشی که بت خلق می کند
کافر شده ام به کیشی که فرزند می کشد
رسالت من جنگیدن با خواب است
ایستادن مقابل جهنم
و آفریدن بهشت
_____
2
_____
كه پشت تمام دشت هاي جهان
پشت باديه هاي سياه
پشت سراب
پشت درياهاي دور
مردي تكه تكه مي شود
و جنازه خودش را شبي به دوش مي گيرد
خونين و تلخ به سراغ تو مي آيد
تا زيرپاهاي تو دفن شود
و با اشك هاي تو بارور شود
رشد كند
و عشق را سبز كند
اين عاشقانه تازه اي است
_____
3
_____
پدرت با شيطان هم آغوش شد
و نطفه ات شكل گرفت
تو هم شبيه پدرت هستي
و هم شيطان
در كودكي خون انسان مي خوردي
و در جواني خود انسان
من اما پدرم كشاورزي بود كه بذر خورشيد مي كاشت
و مادرم زمين بود
من حاصل همخوابگي با زمينم
از خاك نمي ترسم
اما تو از خاك مي ترسي
و ارتش ساختي از شياطين
و اسلحه هاي آتشين
و تانك هاي جنگي
تو از خاك مي ترسي
_____
4
_____
سرودی را آغاز کرده ام برای رهایی
سرودی با موسیقی مرگ
ترانه اش را عزرائیل می خواند
برای سرزمینی که سال ها است به گورستان تبدیل شده
سرودی را آغاز کرده ام
با بند بند فرزندانم
تکه تکه جوانانم
گریه های مادرانم
سرودی را برای رهایی
_____
5
_____
زمستان رسیده است
خانه ام را ویران کرده ای
نه ستاره گرمم می کند
نه ماه
حتا خورشید را هم پنهان کرده ای
کمی گلوله بفرست
کمی خمپاره
می خواهم آتشی مهیا کنم
این کودکان بیگناه را گرم کنم
به سربازانت بگو
ما را آتش بزنند
زمستان سردی ست
![]() |
جمانه حداد |
«جمانه حداد» یکی از نام های تاثیرگذار و جهانی ادبیات وفرهنگ عرب به شمار می رود. او درسال 1970 در لبنان متولدشد. ازجمله شاعران نوگرا و مدرن درشعر عرب و یکی از بزرگ ترین ژورنالیست های فرهنگی عرب است که سال ها علاوه بر شعر و ترجمه در حوزه روزنامه نگاری فرهنگی آثار ماندگاری را به جا گذاشته است. «جمانه حداد» مسئول بخش فرهنگی مجله "النهار" لبنان است. همچنین عضو هیئت امنای جایزه "بوکر عربی" است. او شاعری است که ساختارهای معنایی معاصر عرب را به هیچ وجه رعایت نمی کند و به قول خودش ترجمه ی آثار ادبی جهان دریچه ی تازه ای ازتجربه ی ادبی را در اختیار او قرارداده است تا حدی که توانسته آن ها را با سنت شعری عرب آمیخته و شعر جمانه را خلق کند. مفاهیم اروتیک و ساختارشکنانه نیز از جمله مولفه های اصلی شعر او است.
_____
1
_____
به من ايمان بياور
در يك لحظه مي توانم
تنها يك لحظه
خورشيد را به آغوشت بياورم
و ماه را به اتاقت
به من ايمان بياور
معجزه من
آغوش، زني است به طعم درياها
چيزي كه هيچ بهشتي ندارد
_____
2
_____
تو معاشقه نمی دانی
اندام مرا پادشاهان بزرگ دنیا لمس کرده اند
موهایم درون تمام شعرهای تاریخ جاری است
لب هایم آنقدر خون ریخته است تاکنون که بارها پیامبران منعش کرده اند
و خدا در هر پیامش آن را گناه کبیره دانسته است
آویزان شدن را در چوبه دار آموخته ای
چه می دانی چطور می شود برگردنم آویزان شوی
سینه هایم بزرگ ترین شیاطین را فرشته کرده است
ماه را کشیده روی زمین
قیصر را خواب ربوده است ....
تو معاشقه نمی دانی
دستی بزن به این موهایم
ببین کفر مطلق است
بنوش کمی از لبانم
جهنمی است از حرارت و درد
تو معاشقه نمی دانی
_____
3
_____
من زنداني بند توأم
من افتخار مي كنم به زيستن در اين تن
در اين تن، دموكراسي حرام است
آزادي بيان معنايي ندارد
بند و حبس و مرگ موهبت الهي است
در اين تن
همه قيام كردند
و به تو اقتدا مي كنند
اين خودكامگي ضرورت است
_____
4
_____
به اين سيب لب نزدي
يادت بماند
دربهشت خدايم چيزي بهتر نمي دهد
اين پيراهن را بالا بزن
شهادت مي دهم ماه جاذبه سينه هاي يك زن را ندارد
اين رودخانه را روان كن
هيچ آبي شهد اين رودخانه را ندارد
دستانم را بگير
هيچ جاي خورشيد حرارت دستان يك مرد را ندارد
_____
5
_____
کنار لب های تو
ملکوت را به آغوشم دعوت کردم
به اندامم سوگند
به گیسوان بلندم
به لب های خونینم
به دست هایم سوگند
وقتی زیر تو افتادم
شیطان را فریب دادم
شیطانی که مقابل عریانی ام سجده کرد
و دیگر شیطان مقرب شد در این درگاه
به آغوشم بیا
اين جا حریم امن یک هم آميزي همیشگی است
می خواهم با صدای خودت بخوانی
خودت را به آغوش من
_____
6
_____
چه سکوت زیبایی دارد امشب
به من دست بزن
بگذار پیراهنم بریزد زیر پاهایت
به من دست بزن
بگزار خیس اشک هایت شود تنم
از این باغ پر از انگور
جام های سرشار از شراب ناب
یک جرعه بنوش
شاید در این دریای مست شناور شدی امشب
چه سکوت آرامی دارد امشب
و دست های تو
گرداگرد پشتم لمس می شود
از زبانت غفلت نکن
این آغوش بی رمز زبانت باز نمی شود