![]() |
Hugh Davies |
هاگ دیویس (1909-1984)، شاعر و رمان نویس انگلیسی که عضو حلقه ی فراواقع گرایان انگلیسی در دهه 1930 بود. شعرهای او غالبن در مجلات مربوط به آوانگاردها منتشر می شد و در دوره ی حیاتش هیچ مجموعه ای از او به انتشار نرسید. رمان های او عبارتند از پترون (1935)، قولاج پنجم (1956) و نامه ها آندره ملموث (1960).
***
بر کندهی آن درخت کهن، جایی که این دل پوسیده است، حفرهای هست به پهنای بازوی یک انسان، و چالهای مرطوب در انتهای آن جایی که باران جمع میشود، و برگهای کهنه تبدیل میشوند به استخوانهای تور مانند. اما دستت را پائین نکش برای دیدن، زیرا
بر کندههای آن درختان کهن، جایی که این دلها پوسیدهاند، حفرههایی هست به پهنای بازوی یک انسان، و چالههای مرطوب در انتهای آن جایی که باران جمع میشود، و برگهای کهنه تور مانند میشوند و منقار یک پرندهی مرده مانند یک تله زل میزند. اما دستت را پائین نکش برای دیدن، زیرا
بر کندههای درختان کهن با دلهایی پوسیده، جایی که باران جمع میشود و برگهای توردوزی شده و پرندهی مرده مانند یک تله، حفرههایی هست به پهنای بازوی یک انسان، و در هر شکاف درخت پوسیده چشمهای راسویی مانند حلزونها میرویند، پلکهایش باز میشوند و بسته میشوند مانند جزر و مد. اما دستت را پائین نکش برای دیدن، زیرا
بر کندههای درختان کهن جایی که باران جمع میشود و برگهای به تله افتاده و منقار، و چشمهای تور دوزی شدهی راسو، حفرههایی هست به پهنای بازوی یک انسان، و در انتهای آن یک انجیل بیمصرف به زبان کلاغها. اما دستت را پائین نکش برای دیدن، زیرا
بر کندههای درختان کهن جایی که این دلها پوسیدهاند، حفرههایی هست به پهنای بازوی یک انسان جایی که راسوها به تله افتادهاند و حروف زبان کلاغها توردوزی میشود بر برگهای بیمصرف، و در انتها بازوی مردی است. اما دستت را پائین نکش برای دیدن، زیرا
بر کندههای درختان کهن جایی که این دلها پوسیدهاند حفرههای عمیق و چالههای مرطوبی هست که باران جمع میشود، و اگر دستت را پائین کشیده باشی که ببینی، هرچقدر هم که سعی کنی دستت را با علفهای تازه پاک کنی، دیگر هرگز دلت نمی خواهد با آن بازهم چیزی بخوری.