عکس سلفی با زبان
محسن بوالحسنی: شاید زبان یکی از امضاهای آدمی است که بر خود می زند و به دیگران ارائه می دهد. این زبان در شکلی دیگر روایت ادبیات گفتاری و شفاهی ماست که ربط مستقیمی به ارتباط ها و قطع ارتباط هایمان با دیگران در حوزه و حیطه ی جامعه دارد. بعضی ها به این زبان متعصب و بعضی دیگر علاقمند به تحلیلش و بعضی دیگر هم برایشان مهم نیست و فقط مصرف کننده آن هستند. حتما شما دیده و شنیده اید که بعضی در حرف زدنشان به جای «عزیزم» می گویند «عسیسم» و به جای «آیا» می نویسند «عایا» و کمی هم غلیظ ادا می کنند که شبیه ش را هم بتوانند بنویسند. این هم شکلی دیگر از زبان است که در گروه های مختلف جامعه مورد استفاده قرار می گیرد. اما این که این کلمات چطور به بافت زبان می رسند و مورد استفاده قرار می گیرند نکته ای است که شاید جای تامل و تحلیل و توضیح داشته باشد. اینکه با نگاهی قهری باید به آن برخورد کرد یا آغوش برایش گشود یا...لیلا صادقی، زبان شناس و از شاعران و داستان نویسان معاصر است. یکی از کتاب های او که چندسال پیش منتشر شد کتابی بود در حوزه «شعرداستان» که اسم بامزه ای داشت. «من از غلط های نحوی معذورم» از همین جا با لیلا صادقی حرف را پیش کشیدیم و به غلط های درست و غلط دیگری رسیدیم که می خوانید.
· شما یک کتاب دارید به اسم « از غلط های نحوی معذورم» اولین سئوالم این است که چرا این اسم را برای کتاب انتخاب کردید؟
این اسم مشخص میکند که این کتاب، اثری در حوزه آموزش دستور زبان فارسی یا زبانشناسی نیست، بلکه در حوزه ادبیات است. غلطهای نحوی چیزی است که از زبان انتظار نمیرود اما در ادبیات قرار است بعضی هنجارها شکسته شود. درواقع اگر مسائل شناختی انسان در ارائهی ادبی دستکاری نشود، هیچ مسئله کنجکاوی برانگیزی برای خواندن وجود نخواهد داشت. البته این را هم باید بگویم که ما دو طیف خواننده داریم. یک طیف از خواندن چیزی که میدانند، لذت میبرند و طیف دیگر از خواندن چیزی که نمیدانند. خود من از دسته دوم هستم. خواندن چیزهایی که «میدانم» برایم لذت بخش نیستند و حتی کسلکننده هم هستند. اما خیلیها وقتی چیزی میخوانند که برایشان آشناست، بیشتر لذت میبرند، با آن احساس نزدیکی میکنند و خودشان را در آن اثر میبینند. به نظر من کار ادبیات خلاقه این است که انسان را به جاهایی ببرد که تا به حال نرفته یا تجربه نکرده، ولی از قبل هم وجود داشتهاند. چیزهایی را نشان بدهد که از قبل فکرش را نکرده یا دستکم با آن جزئیات و تفاصیل با آن مواجه نشده. ادبیات خلاق چیزهایی را که مخاطب میداند و میشناسد، از زاویه دیگر به او نشان میدهد، برعکس ادبیات عامهپسند که درصدد گفتن دردهای آشناست. اسم این کتاب نیز نشان میدهد که قرار است قوه شناخت انسان با دستکاری قواعد آشنای نحوی برانگیخته شود و در پی شناخت دوبارهی جهان فعال شود که یکی از نتایجاش میشود یک جهان خیالی که مخاطب در آن امکان کشف تجربههای جدید را در هزارتویی لایهلایه دارد.
· یک شکل از غلطنویسی و غلط گوییهایی در زبان اجتماعی ما در سطح مشخصی از جامعه بوجود آمده که شاید شکل، ساختار و بافت و هنجارگریزی اش با مدل های مشابه قدیمی ترش کمی متفاوت تر است. املای غلط و گفتار غلط. شما به عنوان یک زبان شناس شاعر و نویسنده چه تحلیلی از این موضوع دارید؟
غلط ننوشتن و غلط حرف نزدن دو چیز متفاوت است.
· بله. اتفاقا یکی از آن تفاوت ها در همین است که در مدل جدید غلط گویی به غلط نویسی هم وارد شده است...
حرف زدن مربوط می شود به شناخت انسان از دنیای اطرف خودش. ما اگر بگوییم کسی غلط حرف میزند در واقع گفتهایم که آن شخص قوه شناختش ایراد دارد یا مثلا در تیمارستان باید بستری شود و سلامت پزشکی ندارد. غیر از این نمیتوانیم به دیگران این اتهام را وارد کنیم که قوه شناختشان نسبت به اطرافشان ایراد دارد. در نتیجه این غلطگوییها یا غلط حرفزدنها میتواند نشاندهنده بعضی ویژگیهای سبکی، بافتی، سنی و گروهی باشد. به عنوان مثال نوع حرف زدن هرکس میتواند به ما بگوید که از چه گروه، قشر یا شغلی است و اطلاعاتی از این دست. این به نظر من نگرانکننده نیست و موضوعی است که همیشه وجود داشته. هر انسانی در هر شغل و هر منطقه و هر گروه سنی به شیوه خاص خودش حرف میزند. این تفاوتها ویژگی زبان و فرهنگ است و سبک زبانی در هر فرهنگی میتواند معرف طبقه، سن، جنس، پیشه و اطلاعاتی از این دست درباره گویندهاش باشد.
· اما این زبان فقط در حوزه گفتار نمی ماند و وارد خط هم می شود
باید دید در چه نوع و شکلی از نوشتار اتفاق میافتد. چت یا اس ام اس و این نوع وسایل ارتباطی چیزهایی نیستند که ثبت شوند برای آیندگان. اگر این نوع نوشتار در داستان یا متن علمی و یا تاریخی بیاید، اگر دلالتمند یا تعمدی نباشد، جای نگرانی دارد. اگر کسی با ناآگاهی در یک متن رسمی از این نوع ادبیات و کلمات استفاده کند آن زمان باید به فکر خطراتی بود که نسل آینده را تهدید میکند.
· پیش ترها به یک بازی شبیه بود. اما در رویکرد جدید شوخی با زبان گویا یک نوع تعمد وجود دارد که شاید برآمده از هنجارگریزی از فرم های ممکن است که می خواهد زبان را در ذات خودش بشکند و آن را تغییر بدهد
ببنید ما چند سال پیش هم از این دست موضوعات داشتهایم. مثلا اصطلاحات سریالهایی مثل شبهای برره سریع وارد جامعه شد و طرز حرف زدن همه تغییر کرد، اما امروز دیگر کسی شبیه شبهای برره حرف نمیزند.
· بله ولی مساله اینجاست که آن جمله ها و شبه جمله ها و اصطلاحات در نهایت مصرف می شد و از کار می افتاد اما در شکلی که چندساله اخیر تا امروز می بینم غیر از این است. بعضی ها با بدبینی کامل می گویند با این روند ما صد سال دیگر چیزی به عنوان زبان فارسی نداریم. شما چه می گویید؟
این دوستان احتمالا رمال هستند. زبان موضوعی نیست که به صورت صد در صد بتوان آیندهاش را پیشبینی کرد. احتمالاتی را میشود مطرح کرد، اما نه به یقین. زبانی مثل زبان عبری از بین میرود و بعدها همان مردم به دلیل مسائل سیاسی و هویتی تصمیم میگیرند کاری کنند، پس زبان عبری را زنده میکنند. صد سال قبلش اگر از کسی درباره آینده زبان عبری می پرسیدید محال بود بگوید زنده می ماند یا میمیرد. زبان فارسی هم از گذشته تا به امروز روندی داشته که به آن میگویند «تحول زبان». زبان ذاتا تکامل گرا و تحول گراست و عدم تعامل آن با دیگر زبانها برابر است با مرگ.
· زبان در چه شرایطی به مرگ می رسد؟
وقتی به انجماد برسد. وقتی چیزی را از بیرون وارد خود نکند و در فضای بستهای مرداب شود، ناگهان سکته میکند. اینکه زبان فارسی چرا توانسته به حیات خود ادامه دهد به این دلیل است که در شرایطی یخ زده و بیتعامل زندگی نکرده و به سرنوشت زبان فنیقی دچار نشده است. البته احساسات میهنپرستانه و دعوت به سرهنویسی یا زبان پاک چیزی نیست که به تازگی چراغش روشن شده باشد و بسیاری از ملتها آن را تجربه کردهاند. معمولا علت چنین واکنشهایی، تجربههای تلخ تاریخی است که به گمان مردم راهحلش، تقویت هویت ملی از طریق زبان است. اما اگر واقعگرایانه نگاه کنیم، هیچ زبانی پاک نیست و اگر بخواهیم به فارسی بیتعامل با دیگر زبانها حرف بزنیم، شاید فقط هفت کلمهی باقی مانده از زبان مادی را دراختیار داشته باشیم. آن همه واژه سکایی و سریانی و بعدها مغولی، عربی و ترکی و غیره که کاربرد فارسی پیدا کردهاند، به مرور باعث ایجاد نسل جدیدی از زبان شدهاند، همانگونه که در ازدواجهای بینافرهنگی رخ میدهد و نسل جدیدی از هویت انسانی وارد اجتماع میشود. مگر کار زبان این نیست که انسانها را به هم نزدیک کند. راز بقای انسان در برقراری ارتباط با دیگران و اندیشیدن درکنار دیگران به جهان است. اگر زبانی قادر به بیان افکار و ایجاد ارتباط نباشد، به علت اینکه در تناقض با راز بقاست، منقرض میشود.
· اگر کسی در متن و گفتگو با شما از این شکل ادبیات استفاده کند چه عکس العملی نشان می دهید؟
گاهی ممکن است دچار سوءتفاهم بشوم و گاهی ممکن است قادر به تحلیل لایههای پنهان آن آدم، نوع تفکرش، خواستهها، جهان و شخصیتش بشوم. اما فکر نمیکنم که کسی با این شکل حرف زدن به زبان لطمه وارد میکند و نگران نیستم. ممکن است ملاحظاتی را درباره آن شخص برایم به وجود بیاورد اما درباره آینده زبان خیر. یادم می آید که پیش یکی از اساتیدم زبان پهلوی یاد می گرفتم و وقتی وارد کلاس می شدم مجبور بودم که خودم را ویرایش کنم. تمام راه با خودم کلنجار می رفتم که یادم بماند زمان ورود به کلاس به جای «سلام» بگویم «درود بر شما» و موقع خداحافظی بگویم «بدرود» و خلاصه مشکلاتی از این دست. این ها زبان نیستند و شکل استرلیزه زبانی است که در جامعه حیات ندارد و استاد من هم حتما فقط در کلاسهای درس این ادبیات و زبان را استفاده میکرد. به نظر من زبان هوشمند است و راه خودش را میرود و این نوع نگرانی ها چندان جدی نیست.