برميگردانیام از خودم سر خطم
ورق ورق به قبل از اينكه شده باشي اصلا يك كلمه
برمیگردی از دست حرفهایم که خنجر میشوند
خون میشوی حتی اگر محو حتی اگر سهو
ميرسم به صفحه بعد از اينكه نميرسم
خط میخوری دستم را قبل از اینکه بگویم دوستت
بر دارم در کدام کلمه
مه
دست برميداری از كدام صفحه را تا خوردهام
تا شبهايي كه با قصه شب دراز ميشود بيداريات
روزهايي كه كوتاه ميشوي از دستم
میمیری روی دست خطم
كندهاي خودت را از هم
ماتم میگیرد از شبی كه موضوع اين قصه است
دوستت ولی دارم
نديدمت را خيال ميكنم
براي عشق بازی با هر كلمهاي كه ميخوانم
ماتم میگیرم از تو که تیر میکشد نگاهم آهم
---
لیلا صادقی