لعنت به اين دنياي ساده بيشكلم
لعنت به تو
لعنت به اينكه محو می شوم پشت صدايت
به اينكه چهارپايه ميشوي و ميلرزي
به اينكه پاره ميشوم طنابم دور گردنم
لعنت به من
به اينكه پنهان ميكني صدايم را لای برگها
به اينكه نميفهمم
فرق دستهايت را كه كشيده ميشود روي سرم
يا كشيده ميزند توي صورتم
لعنت به باغچهاي كه خشكيده توي سرت
به كبوتري كه لانه كرده روي زبانم
به اينكه نه سرخ ميشوي آنقدر كه بميرم زبانم توي حلقم
به اينكه نه سبز ميشوي آنقدر كه سوت بكشم سرم روي ريل قطارم
لعنت به هر چيزي كه بشود فكرش را كرد
به هر چيزي كه نشود فكرش را كرد
به ناگهاني يك سكته...
زیر قطاری كه ریل ميشود تا چند دقيقه بعد و
يكدفعه اتفاق بيفتد
لعنت به يك دفعه
لعنت به اتفاق
لعنت به بيفتد
---
لیلا صادقی