سنگ می نویسم که بشکنم سکوتم را
بگویم اسم من از گلوله عبور میکند
برای رسیدن به از گلوی تو
از فریادی که میشکافد پیرهنم را
تنم را
من هستم با خونی که فرش میشود کف خیابان برای آمدن از تو
مرگ بر دستی که میشویی از من
بر خیابانی که آسفالت میشود
تا نبیند کسی لکههایش را هایش را هویش را
مرگ بر من که نمیتوانم بگویم بر تو
چرا دست برنمیداری از گرهای که بستهای جای گردنم
دم بزن این دم آخر
چرا عوض کردهای جای پایم را با چشمم
که به راه بماند برای از رفتن
دسته گلی میخرم برای خودم
از جانب کسی که کوتاه میکند شاخهام
تا بگذارم جای اسمی که عبور میکند از من
ممنون که میروی از دستم ای خون
تا دست کم بگویی هستم
دم بزن فقط یک دم دیگر آه دم آدم دم
---
لیلا صادقی