یادداشت 5: فکرهایی در جهت سرقت
ویژه نامه سرقت ادبی در ادبیات ایران
روزنامه روزگار، سال پنجم، شماره 1585، چهارشنبه 26 مرداد 1390
لطفا دست نزنید
در سرقت ادبی، محصولات ادبی به مثابهی کالاهایی کمیاب یا گرانبها در نظر گرفته میشوند که دیگران به آن نیاز دارند و میدزدندش. اما از آنجایی که ادبیات مانند پول و طلا یک امر با ارزش عینی به شمار نمیآید و ارزش آن به دلیل دخالت ذهن در درک و تفسیر در انتزاع رخ میدهد، تعیین مرز میان تأثیر و سرقت به دلیل انتزاعی بودنش، کمی دشوار است، چرا که ذهن فعال است و هر متنی را که یکبار بخواند در گوشهای از خود ذخیره میکند و بعدها جزئی از خود میکند. اما به نظر میرسد این روزها همه ادبیاتشان را سفت چسبیدهاند که مبادا به سرقت برود و دائم مشغول شناسایی و دستگیری سارقان فکرهایشان هستند. فکرهایی که خود نیز پیشتر تحت تأثیر فکرهای دیگری بودهاند و تولید شدهاند برای خوانده شدن، ناگهان به فکرهایی تبدیل میشوند در موزه که کسی نباید به آنها دست بزند. چرا مسئله سرقت دغدغه فکری هنرمندان شده است تا آنجایی که حتا میترسند کارشان را به ناشری بدهند که مبادا به نام کس دیگری چاپ شود که البته این بیشک سرقت است؟ و یا ساعتها وقت میگذارند که درباره سطرهای احتمالا به سرقت رفتهشان شکایتنامه بنویسند و به جای ابطال تمبر، اعتبار خود یا دیگری را باطل کنند!؟
در سرقت ادبی، ساختار مفهومی یا چارچوب فکری یک اثر به همراه تکرار الفاظ کما بیش مشابه، بدون ارجاع تقلید میشود، اما در تأثیر از آثار هنری، مفهومی از پیشگفته مورد بازخوانی قرار میگیرد و از زاویه دید جدیدی دوباره روایت میشود. در سرقات ادبی، ساختار یک اثر وارد متن دیگری می شود، یعنی همنشینی کلمات، منطق روابط میان دالها و یا چیدمان عناصر تشکیل دهنده یک متن که منجر به ایجاد جهان کلی اثر میشوند، برای ساختن جهانی دیگر مورد تقلید قرار میگیرد و در نهایت افکر، کلیت یا متنی از یک بستر به بستری دیگر منتقل می شود، بیآنکه مؤلف آن نیز در این سفر حضور داشته باشد و اگر از این ساختار فکری فراروی بشود و این متن، به طوری که به مولف دوم نسبت داده نشود و به طوری محسوس گفت و گوی دو متن با یکدیگر قابل پیگیری باشد، ساختار جدیدی بنیان گذاشته می شود که با متن قبلی در بینامتنیت است.
درواقع، حضور متون دیگر در آثار ادبی همیشه سرقت به شمار نمیآید و گاهی این حضور به صورت “صنعت تضمین” است که میان متن جدید و بخشی از یک متن مشهور و به منظور گفت و گوی متن با متون قبلی رخ میدهد، به صورتی که متون قبلی ساختار اصلی اثر جدید را تشکیل نمیدهند و یا اگر هم تشکیل میدهند، اثر جدید از آن فراروی میکند. به عنوان مثال اگر اثری با منطق فکری کلیله و دمنه نوشته شود، ولی از آن فراتر برود، آن را به چالش بکشد یا چیزی به آن ساختار اضافه کند که ماهیت آن را عوض کند، این سرقت به حساب نمیآید، بلکه رابطهای است که متن با متون قبل از خود ایجاد میکند و به گونهای آنها را مورد بازخوانی قرار میدهد، بی آنکه قصد داشته باشد آن را به خود نسبت دهد. پس چطور بهکار رفتن یک ترکیب مثل “باغچههای شمال” که در شعر دیگری به صورت “خاک شمال” آمده یا مثلاً “پاهایم را از گلیم خودم درازتر کردهام” را بعضیها سرقت در نظر میگیرند؟ اینها ترکیبهایی است که اصلا در حد تأثیر ادبی هم نیستند و ممکن است در دو جای مختلف جهان دو نفر بارها و بارها ترکیبهایی مشابه استفاده کنند. حتا ضربالمثلهایی در دو فرهنگ بیارتباط مثلا افریقایی و چینی هستند که به صورت مشابهی بین مردمشان رواج دارند. اینها از جهانیهای فکری هستند. مثلا در یک ضربالمثل آلبانیایی گفته میشود که “معایب دیگران، معلمان خوبی هستند” و در گلستان سعدی گفته میشود که “لقمان را گفتند ادب از که آموختی. گفت از بیادبان”. منطق فکری هر دو این ضربالمثل یکی است، و علت آن درک شناختی مشابه انسان از جهان پیرامون اوست، ولی آیا میشود ادعا کرد که آلبانیاییها آن را از ایرانیها دزدیدهاند یا لقمان در سفری به آلبانی آن را از مردم آنجا کش رفته است. این نوع ادعاها صرفا نشاندهنده بضاعت کم یک فرهنگ یا نویسنده معترض است، چرا که چشمهای که جوشان باشد، از نگرانی دوران خشکسالی حرف نمیزند. سرقت ادبی به تعریف فرهنگهای لغت و حتا دایرهالمعارفی مانند بریتانیکا، به انتقال عین به عین لفظ یا ساختار فکری اثر یا انتشار و انتساب ایده و یا اثر دیگری به نام خود میگویند که مشخصا در این امر، کالایی فرهنگی (اعم از فکر، ساختار، مادیت کلام با بسامدی قابل توجه) از یک حوزه به حوزه دیگری انتقال داده شده است، بدون آنکه صاحبش اطلاع داشته باشد. اما از آنجایی که برخی به آثار ادبی خود به صورت سطر به سطر نگاه میکنند، حضور چند سطر مشابه در اثر دیگران، آنها را برانگیخته میکند که های مردم! اثرم به سرقت رفته است. آیا یک اثر ادبی را باید در حد سطرهایش تقلیل داد؟ و آیا یک سطر نمادی از کل اثر میتواند باشد. آنچه در یک شعر یا داستان اهمیت دارد، سطرهای درخشاش نیست، بلکه زیرساخت اندیشگانی اثر است که آن سطرها به مثابه مرواریدهایی بر آن خط فکری چیده شدهاند، پس به فرض هم اگر کسی چند دانه مروارید داشته باشد، این به مفهوم داشتن یک گردنبند مروارید نیست. البته ادبیات عینیت مروارید را ندارد و برخلاف مادیات ارزشمند که اگر از یک مجموعه برداشته شوند، ارزش آن مجموعه کم میشود، برعکس در ادبیات هرچه بیشتر انتشار فکری یک اثر به پیرامونش رخ دهد، ارزش آن فکر افزایش پیدا میکند، چرا که نشاندهنده حوزه تأثیرگذاریاش است. تأثیر ادبی یعنی یک متن آنقدر نافذ بوده است که توسط دیگری در اثری دیگر مورد بازخوانی قرار میگیرد (و البته نه سرقت ادبی). همچنان، از آنجایی که هیچ متنی معصوم نیست، ورود متنهای دیگر به مثابه بینامتنیت در یک اثر مطرح میشود که البته متن جدید از دیگر متنهای حاضر فراروی میکند یا آنها را به چالش میکشد و در این شگرد، متون مختلف نقشی دیالکتیکی پیدا میکنند و صرفا ساختمان فکری متن اولیه را تکرار نمی کنند.
چرا در جامعه امروز ما و در دوره کنونی تا این حد به مسئله سرقت ادبی دامن زده میشود؟ شاید دلیل آن برگردد به فقدان اعتماد به نفس فرهنگی، بیارزشی جایگاه هنری و در نتیجه توهمات روانی هنرمندان که احساس میکنند اثرشان دیده نمیشوند و از ترس به سرقت رفته شدن، میکوشند رد پای خود را در دیگران بیابند، گرچه مسئله سرقت ادبی همچنان موضوعی قابل تأمل و حساس است و تفاوت معناداری میان سرقت در آثار ادبی و تحقیقات دانشگاهی وجود دارد، چرا که یکی از ابزارهای تحقیقات دانشگاهی ارجاع است، اما در ادبیات و هنر قرار نیست که مولف جای جای اثر خود به دیگری ارجاع دهد، درنتیجه مرز میان سرقت و بینامتنیت دارای ابهام بیشتری است.
---
صادقی، لیلا (1390)، فکرهایی در موزه که کسی نباید به آنها دست بزند (ویژهنامه سرقت ادبی در ادبیات)، روزنامه روزگار، شماره 1585، 26 مرداد، ص. 11.