در لزوم انجام مطالعات علمی
با تمرکز روی مجموعه مقالات «نشانهشناسی و نقد ادبیات داستانی معاصر»
روزنامه فرهیختگان، دوشنبه، 8 آبان 1392
![]() |
کاوه فولادی نسب |
بعضی حرفها هست که آدم اگر بگوید، زبانش میسوزد و اگر نگوید، مغز استخوانش. اینکه «در بررسیای عمومی، دانشکدههای ادبیات کشور ما در تاریخ گیر کردهاند و با ادبیات مدرن فارسیزبانِ ایرانی و غیرایرانی بیگانهاند و تویشان کمتر خبری از پرداختن به ادبیات مدرن و شیوههای خلق و نقد آن هست» هم از این حرفهاست. کیست که نداند در هر آموزش و بررسی و مسیر علمیای شناخت تاریخ لازم است؟ اما حقیقت امر این است که نتیجه توقف در تاریخ، چیزی جز رکود و ماندگی و گندیدگی نیست. این ماجرایی که امروز در بیشتر دانشکدههای ادبیات ایران در جریان است، به این میماند که در دانشکدههای معماری فقط معماری سنتی ایرانی تدریس و تحلیل شود. عمق فاجعه توی این مثال بیشتر خودش را نشان میدهد؛ چرا که معماری مکان زیست آدم است و ناگزیر است خیلی بدیهی و خیلی سریع با تغییر شرایط زندگی فردی و اجتماعی تغییر کند و خودش را با مقتضیات زمان وفق دهد. جای بسیاری از فضاهایی که امروز در شهرهای ما بدیهی و اولیه فرض میشوند -مانند بیمارستانها، دانشگاهها، بانکها و غیره- در معماری سنتی خالی است و اگر دانشکدههای معماری میخواستند فقط روی معماری سنتی ایران تمرکز کنند، معلوم نیست برای برطرف کردن نیازهای مدرن شهرهایمان باید دست به دامن چه کسی یا چه چیزی میشدیم. درباره ادبیات و آموزش دانشگاهی آن لزوم این تطابق با شرایط و مقتضیات زمانه به اندازه آنچه درباره معماری و آموزش دانشگاهیاش گفتم، آشکار نیست، شاید چون ادبیات، نه نیازی کالبدی و روزمره که نیازی معنایی و روانی را بیشترک ارضا میکند. و موضوعاتی نظیر این که «در ادبیات کلاسیک ما عاشقی شکلی دارد که امروز دیگر پاسخگو نیست» یا هر مثال مشابه دیگری از این دست کمتر مورد توجه و تدقیق قرار میگیرد. به هر حال ادبیات هر دورهای باید زبان زمانه خود باشد و نتیجه دوری دانشکدههای ادبیات از نیازهای مدرن جامعه ایرانی همین میشود که کمتر نویسنده و شاعر ایرانیای هست که تحصیلات آکادمیک در زمینه ادبیات داشته باشد. و کسانی مانند دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی که استثنایی بر این قاعده کموبیش ثابتشده محسوب میشوند، آنقدر انگشتشمارند که نمیشود کیفیت ادبیشان را به آنچه در دانشکدهها آموختهاند، نسبت داد. این درد کمی نیست. کاش روزی در همین نزدیکیها کرسیهای ادبیات مدرن نه به شکل موزهای و به قولی برای رفع کوتی، که با ایمان به توان تأثیرگذاریشان بر جریانهای ادبی روز این ممکلت در همه دانشکدههایی که عنوان ادبیات را بر پیشانی دارند، راهاندازی شوند.
به تازگی کتابی منتشر شده به نام «نشانهشناسی و نقد ادبیات داستانی معاصر، نقد و بررسی آثار ابراهیم گلستان و جلال آلاحمد». این کتاب شامل 12 مقاله علمی در بررسی آثار این دو نویسنده است و به کوشش لیلا صادقی و زیر نظر دکتر بهمن نامور مطلق توسط انتشارات سخن منتشر شده است. لیلا صادقی، الهام میاحی، فرزانه شیررضا، بابک معین، امیرعلی نجومیان، علی عباسی، مرضیه اطهاری، صادقی رشیدی، مصطفی عابدینیفرد حمیدرضا شعیری و فرزانه کریمیان مقالههای این کتاب را نوشتهاند. همین اسامی خود گویای این نکته است که در این کتاب، نه با نقدهایی پراکنده و مبتنی بر نظریات شخصی و گاه کلیگویانه، که با بررسیها و تحلیلهای علمی مبتنی بر ایدهها و اصول مشخص روبهروییم. صادقی در مقدمهای که بر این کتاب نوشته، میگوید: «در این کتاب تلاش بر آن بوده است تا با رویکردهای مختلف، به تحلیل و بررسی آثار دو نویسنده پیشگام ایرانی، ابراهیم گلستان (متولد 1301) و جلال آلاحمد (1348 - 1302) پرداخته شود. البته گفتهها و نتایج حاصله از هر پژوهش، باور مؤلف آن مقاله است و همحضوری این مقالات، به منزله تأیید یا همعقیده بودن همه مؤلفان نیست. اما نکته قابل توجه در این مجموعه، محوریت همه مقالات در دسترسی به چند هدف است: بررسی آثار دو نویسنده مذکور، اتخاذ رویکردهای روشمند و مبتنی بر نظریه و همچنین ایجاد فضایی برای نقد متون ادبیات داستانی با رویکردهای مختلف و گشودن عرصه نقد برای مطرح شدن نظریههای جدید.» انتشار این کتاب و کتابهای دیگری از این دست بیتردید اتفاقهای فرخندهای هستند که میتوانند ادبیات مدرن فارسیزبان را به سوی مسیر درست و علمی و مبتنی بر مطالعات دقیق و هدفمند آکادمیک هدایت کنند. پیشنهاد این هفته «سلام کتاب» فقط برای کسانی نیست که دستی نوشتن و نقد دارند. هر آدم کتابخوان و اهل مطالعهای با خواندن مقالههای این کتاب میتواند از دریچه جدیدی با جهان داستانی ابراهیم گلستان و جلال آلاحمد روبهرو شود و در عین حال شکل مناسبی از مواجهه با آثار ادبی مدرن فارسیزبان را نیز تجربه کند.