خانه آنگونه که در فرهنگهای واژگانی تعریف شده، صرفن جایی نیست که دارای چهاردیوار مشخص برای سکونت داشته باشد، بلکه خانه مجموعهای از روابطی است که یک انسان در خلال سالهای زندگیاش با دیگران ساخته است. درواقع آجرهای زندگی هر فردی از زمانها و مکانهای متعددی شکل میگیرد که مفهوم خانه را میسازند (ر.ک. : Renee Curry, 2015: 10). براساس این تعریف، خانهی یک فرد صرفن از سوی همان فرد ساخته نمیشود و مجموع عواملی مانند جغرافیا، سیاست، اقتصاد، اجتماع و در نهایت خود شخص هستند که باعث شکلگیری یک خانه میشوند. هریک از این عوامل، پیچیدگیها و شرایط خاصی را برای مواجههی فرد با جهان اطراف خود ایجاد میکنند و تجربهی زیستهی یک انسان در زمانها و مکانهای مختلف میتواند خاطرات او را شکل دهد. خاطراتی که رابطهی فرد با جامعه را رقم میزند. رابطهی جامعه و انسان بنابر شامل شدن برخی افراد و مستثنی شدن برخی دیگر شکل میگیرد. اینکه مرز میان من/دیگری، ما/آنها، اندام/جهان چگونه مشخص میشود و از کجا به بعد یک فرد به جامعه تعلق ندارد و از جامعه طرد میشود، پرسشی است که محققان بسیاری را به خود مشغول کرده است.
به نقل از رونالد دی[1] (2004) جامعه الزامن و انحصارن به معنای انسانهایی نیست که در آن زندگی میکنند، بلکه جامعهی انسانی کیفیت نوظهور نظامی است که از زبان فراروی میکند. بدین معنا که «خود» مرز بدن با جهان است که بهواسطهی آن آگاهی از خود در زبان تجلی مییابد، پس جامعه میتواند به معنای انسانهایی باشد که دارای زبان مشترکی برای شکل دادن به مفهوم خانه هستند. محلی امن برای آسایش و استقرار. اما «من» جای امنی برای مرزبندی جامعه با فرد نیست و ممکن است افراد را روزی مشمول و یا روز دیگری مستنثی کند که این به عوامل اجتماعی بسیاری بستگی دارد. داستانهای بسیاری در صفحهی حوادث روزنامهها میخوانیم از اینکه به عنوان مثال، فردی که دارای کارخانهی آجرپزی بوده، شاعری یا نویسندهای کتابهایی از او منتشر شده، فردی که شغلی اداری داشته و از محل کار خود اخراج شده و بسیاری از کسانی که روزگاری تجربهی زندگی در خانه را داشتهاند، به روزگاری رسیدهاند که بیسرپناه شبها را در کنار دکهی روزنامهفروشی، روی پل عابرپیاده، روی نیمکت پارک و یا کنار جوب آب به صبح رساندهاند. همواره این موضوع ذهن تک تک افراد جامعه را به خود مشغول میکند که مسئولیت «من» در برابر آن دیگری چیست و نظامی از روابط من/دیگری چگونه باید مدیریت شود. آیا خرید احتیاجات اولیه مانند کفش و کیف و لباس، این تنش میان من و دیگری متفاوت را از میان میبرد؟
جامعه میتواند در ذهن افراد دارای تن و جسمی به مثابهی «خود» باشد و در عبارت «جامعه دست دوستی به سوی شما دراز کرده است»، به مثابهی فردی تجسم شود که دارای دستی برای کمک، پایی برای حرکت، سری برای فکر کردن و قلبی برای احساس کردن است. این نوع نگاه به جامعه به عنوان نظامی باز تلقی میشود که میتواند بیمار، آلوده و یا دردمند شود، بنابراین درد هر یک از اجزای تشکیلدهندهی این پیکر دردمند میتواند به بخشهای دیگر سرایت کند و تمامی پیکرهی جامعه را دردمند کند. از آنجایی که اندام انسان معیاری برای درک فاصله با اشیاء و همچنین تعیین رابطهی فرد با دیگری و جهان اطرافش است، معنای خانه و جامعه نیز همواره به یکدیگر وابسته میماند، چرا که خانه (شیء) و جامعه (انسان) در رابطه و یا تنشی ساختاری با یکدیگر میتوانند به ایجاد پدیدهای به نام باخانهمانی و یا بیخانمانی منجر شوند. به عبارتی، انسان در خلال حرکت در جهان با اشیاء و اندام دیگران در برخورد قرار میگیرد و این برخورد، مرزها و حوزهی مالکیت را شکل میدهد. با ایجاد مفهوم مالکیت، انسان از حضور دیگری آگاه میشود، از مواجههی خود با جهان خبردار میشود و دست به واکنش میزند: مرزی میکشد میان مالکیت خود و مالکیت دیگری و در این میان، بخشهایی از مالکیت خود را برای مدیریت به دیگری کلان میبخشد. در این واکنش، مفهوم جامعه (رابطهی فرد با دیگری) شکل میگیرد و خانه که در ریشه به عنوان مکان و ساختمانی برای آرامش و رشد تلقی میشود، به نقل از هایدگر (1971: 154)، به عنوان ساختمانی که دارای موجودیتی وابسته است، بودن در جهان را نشان میدهد. هرچند این ساختمان واکنشی به بودن فرد نشان نمیدهد بلکه با تبدیل شدن به خانه، تجربهی آرامش و استقرار را به معانی ضمنی خود میافزاید. درنتیجه لحظهی مواجههی خود و دیگری رقصی میان انتظار، آرامش و واکنشی است (ر.ک. Renee Curry, 2015, 44) که به شرایطی دوگانه منجر میشود. شرایطی که زندگی ما را از دیگران جدا میکند و در عین حال ما را به دیگران پیوند میدهد. از آنجایی که بیخانمانی لحظهی ایجاد تنش میان خود و دیگری در جامعه است، شکاف حاصله از این تنش میتواند ساختارها و نقشها را متزلزل کند و جامعه را به سوی ناممکن پیش ببرد:
زندگی خصوصی در اماکن عمومی!
به نقل از روزنامهی ایران (1395) هم اکنون بیش از 40 هزار کارتن خواب در ایران وجود دارد که بیش از 15 هزار نفر آنها، روزها در حاشیهی تهران بهویژه «اسلامشهر» و «شهریار»، «زیر پلها»، «کنار اتوبانها» و حتی خیابانهای منتهی به پارکهای بدسابقه مثل «شوش» و «هرندی» و یا خارج از شهر زندگی میکنند؛ یعنی غذا میخورند، میخوابند، مینشینند، استراحت میکنند و درواقع بدون داشتن حریم خصوصی، در اماکن عمومی زندگی میکنند. به عبارت دیگر، نباید فراموش کرد که جهان بیخانمانی جدای از جامعه نیست و خارج از شهر به معنای خارج از ارتباط خود/دیگری و خارج از ساختار جامعه نیست. درواقع بیخانمانی پیامد زندگی شهری مدرن است که راهکارهایی که برای آن در نظر گرفته میشود، میتواند در خود صورت مسئله پنهان باشد.
ادامه دارد.................
[1] Ronald Day