انتشار در شبکه افتاب، شماره 38، تیر 1396
ســـــ...................
ســــ..........
سـ.....
سکوت به عنوان یک نشانه، با بیکلامی، وقفه، خاموشی و بیکنشی متفاوت است و درواقع، سکوت آن بیکلامی دلالتمندی است که با فقدان گفتار و با غیاب دال، مدلولی را در ذهن شکل میدهد. در بسیاری از علوم، سکوت را با مسکوت کردن یا خاموشی خلط کردهاند که از آن جمله میتوان به نظریهی مارپیچ سکوت (1993) در علوم ارتباطات اشاره کرد. اما سكوت خود داراي معنا است و مسئلهی اصلي سكوت در گفتمان كشف اين معنا است (كورزون، 1997: 5). درواقع از آنجایی که زبان در مغز انسان و نه در گفتار او شکل میگیرد، پس سكوت نه در سطح زبانی بلکه در سطح گفتاری رخ میدهد، بدین معنا که با فقدان دال، مدلول در زبان و به عبارتی در مغز ادراک میشود و جالب توجه خواهد بود که اگر مطالعات عصبشناسی شناختی به این سمت حرکت کند که در زمان حذف دالها، چه تغییری در حرکت سلولهای عصبی و اتصال سیناپسهای موجود میان آنها رخ میدهد که امکان ادراک مفهوم در مغز مهیا میشود.
بنا بر تقسیمبندی افرات (2007)، از سکوت میتوان تفاوت میان وقفه، خاموشی و سکوت را به خوبی دریافت کرد، بهگونهای که خاموشی، به صورت یک ارتباط بیرونی رخ میدهد که در انجام مدیتیشن، هنگام خواب یا کتاب خواندن و یا در صورت حضور و سکوت دربرابر غریبهها رخ میدهد. وقفه برخلاف خاموشی، گوینده محور است و به علت تمام شدن وقت یا از بین رفتن یک موقعیت و یا درنگ برای برنامهریزی کلمات و گاهی نیز عدم قطعیت در خلال مکالمه رخ میدهد. سکوت در صورتی که شنونده محور و براساس منع و اجبار باشد، به دلیل عدم آزادی بیان، سانسور، خودسانسوری، منع سخن به دلیل ضعیفتر بودن و یا سرکوب مخالفت است که رخ میدهد و میتوان مارپیچ سکوت الیزابت نیومن را در ذیل این نوع ارتباط قرار داد و شاید بهتر است آن را مسکوت کردن نامید، چراکه این نوع فقدان کلام به دلیل ترس از ابراز مخالفت است و دلالت بر معنای مدلول نمیکند. سکوتی که مبنی بر انتخاب باشد، ممکن است به دلیل نداشتن حرفی برای گفتن یا احترام به جمع رخ دهد، اما سکوت روایی از نظر نگارنده زمانی رخ میدهد که دالهای یک روایت با فقدان خود به مدلولهایی اشاره کنند که در شکلگیری روایت دخیل هستند و از جانب شنونده و یا گوینده رخ دهند. در سینما، موسیقی، ادبیات داستانی و یا حتا شعر به شکلهای مختلف و انواع مختلفی ایفای نقش میکند، چراکه هر ژانری امکانات خاص خود را دارد و سکوت با توجه به امکانات یک ژانر، میتواند به لحاظ ساختاری، معنایی و یا گفتمانی در شکلگیری متن دخیل باشد. سکوت روایی به دو شکل دیداری و خوانشی امکان حضور دارد:
1. سکوت خوانشی
این نوع سکوت اساساً میبایست برابر ناگفتن به منظور گفتن قرار بگیرد. بهطورکل، سکوت در شکل ساختاری خود به صورت حذف گفتار بهگونهای ملموس در ساختار جمله رخ میدهد تا مخاطب به عنوان کنشگر فعال خود وارد بازی خوانش متن شود. مانند حذف بخشی از متن و واگذاری درک آن به مخاطب در جملهی آغازین داستان «نمازخانهی کوچک من»: «هیچ به فکرش نبودم، کوچک که بودم» (گلشیری، 1380: 251). در این بخش، مشخص نیست که راوی دربارهی چه چیزی حرف میزند و به چه چیزی فکر نمیکرده و آغاز داستان بهواسطهی حذف مرجع ضمیر که نوعی سکوت ساختاری است، درک بخشی از روایت را به تعویق میاندازد. به عنوان مثالی دیگر میتوان به صحنهای از فیلم «جدایی نادر از سمین» اشاره کرد که راضیه از خانه به دنبال پدر نادر بیرون میرود و صحنهای شبیه تصادف به صورت گذرا نمایش داده میشود، اما نه به صورت کامل و خواننده متوجه چگونگی و پیامدهای این تصادف نمیشود. در انتهای فیلم مخاطب متوجه تصادف راضیه با ماشین میشود که این نوعی سکوت ساختاری و حذف بخشی از روایت فیلم به قصد ایجاد کشش و جذابیت و همچنین ابهام بیشتر در فیلم تلقی میشود.
سکوت در شکل معنایی با تأخیر مدلول بهواسطهی جایگزینی دال با دال دیگر رخ میدهد. به عنوان مثال زمانی که در روایت به صورت استعاری جای راوی با دیگر پدیدهها جابهجا میشود و مخاطب از خلال بافت قادر به درک جابهجایی یک دال با دال دیگر شود، سکوت معنایی رخ میدهد. این نوع سکوت در شعر کارکرد بسیاری دارد که از آن جمله میتوان به شعری از یدالله رویایی اشاره کرد به نام «از دوستت دارم» (1347) که در آن به جای «آزادی» خطاب به «تو» سخن گفته میشود و البته از آنجایی که این سکوت به تمامی در هیچ کجای شعر رفع نمیشود، ابهام و لذت تفسیرهای چندگانی بهواسطهی کارکرد سکوت معنایی میسر میشود.
«از تو سخن از بهآرامی
از تو سخن از به تو گفتن
از تو سخن از بهآزادی
وقتی سخن از تو میگویم
از عاشق
از عارفانه
میگویم»
به عنوان مثالی دیگر نیز میتوان به داستان «درخت گلابی» اشاره کرد که در آن راوی و درخت گلابی بهجای یکدیگر بکارمیروند. این نوع سکوت در سطح بنیادین زبان و در شناخت انسان دستکاری میکند و مخاطب براساس شناخت خود از پدیدههایی که در داستان رخ دادهاند، قادر به خوانش متن خواهد شد.
اما نوع دیگری از سکوت هست که سکوت گفتمانی نام دارد و به صورت دانش پیشین مخاطب و یا به دلیل نقض چهار اصل گرایس رخ میدهد. دانشپيشينی که شامل مطالعات ديگر و يا انديشههاي پيشيني باشد که به طور ضمني يا صريح بدانها اشاره شود یا درواقع بهواسطهی حذف اطلاعاتي که خواننده آنها را ميدانسته و يا از خلال بافت براي او قابلبازيافت بوده باشد، مشارکت خواننده در پرکردن سکوتها را ایجاد میکند. این نوع سکوت به طور مشخص به نقش فعال مخاطب در تکمیل روایت منجر میشود. به عنوان مثال، عنوان بسیاری از داستانها میتواند ذیل این نوع سکوت قرار گیرد و از آن جمله عنوان «نمازخانهی کوچک من» است که در اتصال با متن داستان و ارتباط با «گوشت زائد انگشت پا» مشخص میشود که منظور از نمازخانه همان نقصی است که راوی از آن رنج میبرد و در نهایت باعث تکامل او میشود. همچنین در حوزهی سینما این نوع سکوت کاربرد بهسزایی دارد و از آن جمله به فیلم «جدایی نادر از سیمین» میتوان اشاره کرد که در صحنهای که سیمین آماده ترک خانه است، درحال شمردن پول به ترمه که با سکوت به او نگاه میکند، میگوید: «نمیای؟» و ترمه در پاسخ میگوید: «کتاباتو دیگه برا چی میبری؟». این نوع سکوت براساس سکوت روایی مورد نظر صادقی، نوعی سکوت گفتمانی است، چراکه با شکستن اصل ارتباط، به صورت غیرمستقیم پاسخ نه از جانب ترمه به سیمین داده میشود.
1. سکوت دیداری
اما سکوت به لحاظ دیداری نیز میتواند نقشی در شکلگیری روایت ایجاد کند و آن زمانی است که دال با جای خالی، با فضای سفید و با ایجاد فاصله یا استفاده از علائم سجاوندی بر مدلول خود دلال میکند. به عنوان نمونه، در داستان «خرگوش و دمی گوجه فرنگی» جملهی پایانی با فضای سفیدی رها میشود که فراموش کردن راوی را تداعی میکند. «کاغذ را باید بچسبانم به آینه دستشویی تا فردا یادم باشد که » (پیرزاد، 1381: 3). این نوع سکوت در عین اینکه سکوت ساختاری از لحاظ خوانشی است، از لحاظ دیداری نیز ایفای نقش میکند و غیاب یا فراموشی به صورت ارجاعی به تصویر کشیده میشود. به عنوان نمونهای دیگر میتوان به رمان تریستام شندی اشاره کرد که در بخشی از داستان یک صفحه کاملا سیاه وجود دارد که فقط نام نویسنده و شمارهی صفحه در آن دیده میشود. سکوت در اینجا دلالت بر مرگ یوریخ دارد و این سکوت به صورت دیداری در صفحهی کاغذ بازنمایی میشود.
کارکرد سکوت
کارکرد سکوت ساختاری پرهیز از تکرار به منظور ایجاز و همچنین ایجاد کشش برای دنبال کردن متن بهواسطهی گره افکنی است. کارکرد سکوت معنایی، ایجاد زمینه و فضا و ابهام بیشتر به منظور گسترش فضای معنایی است. سکوت معنایی بواسطه حذف یک طرف مقایسه، باعث میشود که توصیفی در ذهن مخاطب از مسئله مورد نظر شکل بگیرد. همچنین، دالی که به جای مدلول حضور دارد، باعث میشود که در متن روایت لحنی شکل بگیرد که نظرگاه راوی را نشان میدهد. سکوت گفتمانی، بهمنظور گرهافکنی و تعلیق بکارمیرود و باعث ایجاد کشش برای دنبال کردن متن و جذابیت روایی متن بهواسطهی شرکت دادن مخاطب در گسترش متن میشود.
در مجموع میتوان گفت که طبق سکوت روایی، خواننده بر آن است که فاصلهی خالي متن را پركند و بدين ترتيب ميان او و متن مناسبتي فعال برقرار شود. درواقع به نقل از سوزان سانتاگ «زبان هنر به عنوان زباني خودكفا (و نيز خودبازتاب) بر مبنای پس زدن معنا شکل میگیرد» (سانتاگ، 1991: 29)، بدین معنا که از بین بردن ارتباط لفظ به لفظ گفتار و معنا، باعث میشود که معنای مستقیم پس زده شود و معنای غیرمستقیم بهواسطهی سکوت که از خلال ردپای گفتارهای محذوف قابل برداشت است، به زبان هنر تبدیل شود. معنای غیرمستقیم، به بیان گرایس، معنايي است كه منظور فرد در پشت الفاظ گفتاری است (گرایس، 1957: 219) و از خلال گفتار برداشت میشود. در نتیجه، میتوان گفت که سکوت شگردی است که یک اثر هنری را به هدف خود یعنی پس زدن معنا نزدیک میکند و مشارکت خواننده را برای تکمیل متن و ایجاد لذت بیشتر او و همچنین ایجاد زیبایی بلاغی برای درک متن را صورت میدهد، همچون فاصلهی خالی میان درختان که به مفهوم باغ معنا میبخشد.
فهرست منابع
پیرزاد، زویا (1381). سه کتاب. چاپ چهارم. تهران: مرکز.
ترقی، گلی (1380). جایی دیگر. چاپ دوم. تهران: نیلوفر.
رویائی. یدالله (1347). از دوستت دارم، تهران: روزن
صادقی، لیلا (1392). کارکرد گفتمانی سکوت در ادبیات معاصر. تهران: نقشجهان
فرهادی، اصغر (1389). جدایی نادر از سیمین.
گلشیری، هوشنگ (1380). نیمه تاریک ماه. تهران: نیلوفر.
Kurzon, D. (1997). Discourse of Silence. John Benjamins, Amsterdam.
Sontag, S. (2002). Styles of Radical Will: The Aesthetics of Silence, USA: Farar, Srtaus & Giroux
Grice, H. P. (1975). "Logic and conversation" In: Cole, P. and Morgan. New York: Academic Press. 41–58.