برهنه تا ظهر، با سرعت... - علی مسعودی نیا

 

خیابان موج برداشت لابه‌لای صلاتِ ظهر

علی مسعودی نیا

آب تا حلقِ خورشید بالا آمد

آب ماشین‌های دریا‌زده را برد

آب خانه‌های کما‌زده را برد

و آن پری که جمله‌ای از متنِ کافه بود؛

آن پری که روی صخره‌های بزرگ‌راه گیس می‌بافت،

پا سوزِ نهنگی شد که به خشکی زد و ساحل با موج‌ها پس‌اش نداد

سبقت بگیر...

تیغِ ظهر است این زاویه‌ی تند که بر فرقِ پنجره می‌کوبد

سبقت بگیر از این ساعتِ دیوانه!

که دوازده‌اش نحس تر از سیزده‌اش نحس تر از قبل...از بعد...

درست مثلِ همین پری،

که نیمه‌ی عریانِ آدم‌اش ماهی‌تر است

حواصیلِ مرده‌ی مانده روی دستم!

پیش‌بینیِ تو درست بود:

هوای امروز اکیدن آفتابی

آبی...

سیاه...

داغ...

سبقت بگیر...

كات!

نه...بیدارم...بیدارم...بیدار...

تُنگِ آب‌ام کنارِ قرص‌های خواب‌ام بدونِ درد و خون‌ریزی

من هنوز همان دیوانه‌های سابق‌ام

بینا‌متنِ همان پری و شاملو‌یی با سنگِ شکسته

هنوز همانِ سابق‌ام علاوه‌ی بازی‌های زبانی:

مثلن هیزِ حجاریِ زن‌های زیرِ تیغِ جراحی‌ام

می‌توانی‌ام از بیخ عمل کنی:

پستان...

خطوطِ خنده...

دماغ...

كات!

بگیر...سبقت بگیر...

ظهرِ برهنه توی کوچه جیغ می‌کشد

تا چشم به هم بزنی ابعادِ تخت‌خواب را ، روز می‌رود

و ماه زالو‌یی می‌شود چسبیده به آسمان...

و زخمِ خیسِ پنجره را می‌مکد از غروب...

کات!

پیش بینیِ تو درست بود.

من هنوز همان دیوانه‌های سابق‌ام

و این پلانِ اوّلِ قبرِ من است:

شب.

داخلی.

کلاغ...

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمامی حقوق این سایت متعلق به شخص لیلا صادقی است و هر گونه استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است