( 1 )
تو ميان مربعي محصور گشته اي
كه تمام اضلايش
بوي افكار سيماني مرا گرفته است
بوي قرمه سبزي مانده
نم رخت هاي روي بند
نا سير هفت ساله
و كمي
عطر زنانگي
سرريز شده از زير روسري
تو ميان افكار من تلف شده اي بانو
و من هر شب
چشمهايت را بررسي مي كنم
مبادا رد نگاهت
گوشه اي از پياده رو جا مانده باشد .
( 2 )
من گوشه همين پياده رو از تو جا مانده ام
يادت هست
مي خواستي براي 7 سالگي مان
توت بياوري !
- درخت بادام كه توت نمي دهد !
مادر ، طبق قاعده زندگي مي كند
و نمي داند من
چه توت هاي درشتي از درخت بادام چيده ام !
درست همين پياده رو
تو چسبيده به عروسك هاي پشت ويترين
نگاه مردي را دنبال مي كني
كه از كشف بادامهاي رسيده مي آيد
مي دانم ،
ديگرهيچ درخت بادامي توت نمي دهد !
سيگاري نيستم ، قلم مي شكنم
و در امتداد خياباني بلند
گوشه همين پياده رو
از تو جا مي مانم !
( 3 )
اين ارتباط
زيادي گسسته است
آنقدر كه ديگر
كاري از دست چرخ خياطي مادر ، بر نمي آيد
ما مناسب از تمام زوايا بوديم
مناسب كافه هاي دو فنجان خاطره ،
روزهاي بلوغ
مطلوب خانه هاي اجاره اي تك خوابه
اتاق هاي بي پرده
و ايده آل ستون حوادث روزنامه
قبرهاي اشتراكي
ما مناسب از تمام زوايا بوديم !
اگر
افكارمان كمي متفاوت بود !