__1_____
![]() |
فرزین هومان فر |
نَما به نَفَر نیست
تک های جا مانده
پُر از نفرند
دیده بیش از شنیده خلق می کند
مرداد که بودم
درخت های خانه خم شدند
از ریخت افتادند
تا سایه ای به تن بدهند
برق که برای همیشه رفت
کبریت تــــــــــــــــا دست من سوخت
که بر سیاه شرط نبندم
در جمعه ها
وقتی که مرگ اندازه هارا می گرفت
آینده مرا در بر گرفت
و ما دوباره خود را زیستیم
با این ها همه
این همه ام!!!!!!
__2_____
گیرم بزرگ شوی
آن قـــــــــــــــــــدر
که تراباقلم بکِشندوُ بگذارند توی قاب
سالهـــــــــــــا دست به سینه برجستگی کنی
با خط روبه رو چه می کنــــــــــــــــــــــــــــ ـــــی؟
که پیوستـــــــــــــــــــــــــ ـــه مشغول است
به ره گذری!
__3_____
این که بر گردی
به محضِ طاقت ِ بریده
پا به عقب بکشی
به بن بست دوسال پیش
خیابان را
بیست و چهار ماه جوان تر ببینی
کفش آن روز پوشیده را
بپوشی
ماه تقویم را
مرداد کنی
رختی
از روی گرما بکنی
عرض صفر را
قدم بزنی
تـــــــــــاخانه ای که
شلیک شدبه سر
با لکه ای بر در خروج
نــــــــــــــــــــعــع !!!!
وازه های خودی
نگذاریـــــــــــــــد