![]() |
سمیرا کرمی |
از جدال ناخنم با لبه میز
از روبروی تو
ا زجنگ روسیه برگشته ام
از جنگلهای سرد سیبری
و زیر نگاهی یکریز
که دیکتاتور تنم بودم
و سربازهای بوسه پشت دهانم یخ بست
باید از زمستان این تابستان
زنده
زنده
که حرفها گوشت تن هم را می خوردند
به لبهام کلمه نمی رسید
باید به آبهای گرم برسم
به موجهای جمعیت بزنم
وهمین که درهای مترو بسته شود
با سرعت مر از تو ببرند