|
سپیده جدیری |
شوریدن از تمامِ روزها
به تمامِ روزها
و برقراریِ ارتباطِ سیاه شده
به در و دیوار.
باید شروع کنم
به قرمز قرمز درآوردن از تَن،
و همیشگی نیست
همیشگی نیست؛
چنگ است این زدن به بیرون و درونِ من.
-
مثلِ قطع شدن از همه چیز
به همه چیز
مثلِ قبر شدنهای مکرّرالقبور
و آنچه از قبرستان به حالتِ قبل برمیگردد.
-
«بارِ دگر روزگار» بگذرد بگذرد
به آنچه در شُرُف است.
-
در شُرُف است بادِ لحظهی غَمشاد
در شُرُف است گوشی که سرد میشنود
در شُرُف است چکّههای دندههای آوازینِ من.
و شباهتها
شباهتهای کمرشِکن
با صورتی که شکست و بزرگ شد
شُدن، شُدها، شُدیدَن
در شُرُف است.
-
خسته است شعر و واشعر
در بیشترین جای تَنَم
شرق خسته است در چهار طرف
و در بلندترین شرایطی که میرود
چندین بار
چندین بار
به مَردترین جای شما
به "هَپی"ترین جای "اِند".
پس میسپارمتان
به لَمترین خدای دو عالم
و داده شدن به هر لَمی
که در شُرُف است.
-
در شُرُف است آنچه در شُرُف است،
و آنچه به سرعتِ برق
به رنگهای بی دریغِ من
میزند تنهای سیاه سیاه
و آنچه به جای همه چیز
همه چیز میشود
تگرگ در سکوتِ ماشهایام
تگرگ در سکوتِ ماشهایام
تگرگ در سکوتِ ماشهایام
است.
خوابتان آکنده
صدایتان ساینده
شاشتان سَرزِنده
باد.
شروع: ساعات اولیهی بامداد اول ژانویه 2013
ویرایش نهایی: شامگاه 4 فوریه 2013.