-----
![]() |
محمدرضا جعفری |
1-
------
در حجم نامحدودی از شن
درصد مشخصی از الکل
نجات درختی است که لوله های نفت را
به سایه می سپارد.
شن بیان حاد ِ واقعیت است
درخت هم که بود حرفی برای باد نداشت
هوا به قدر کافی نامطبوع است
و پرندگان دانا پیش از اتفاق
از لابه لای آن درخت و این کاغذ رمیده اند.
لوله به انتها نمی رسد
نفت هم به دنبال درصدی از الکل آتش می گیرد
و خاک
بیان ِ واقعیت ِ حاد را می پوشاند.
-----
2-
------
چاله ای از خاک
دشت واره ای از خطوط موازی
افق که مثل سابق قرمز نیست
تلاقی ِ نامشروع ِ آسمان و زمین
و ساختن برجی از تصویر
ترک خورده و خاکستری
بدون چهارچوب
و توضیحی در صفحه ی آخر شناسنامه:
او مفقود میان ِ اثر است
و فاقد ِ اثر است
او اثر است
اثر رنگ باخته بود.
-----
3-
------
لوله از بطن زمین می آید
از تن
از جنس ِ خاک و الکل و گه
لوله منقاد نفت است
منقاد ِ استفراغ
مستظهر است
به آیه ی شریفه ی ان یکاد
روی دیوار صورت چهار قُل است
وَ یک تنگ ِ قاجاری ِ آب
وَ ذغال ِ اخته و دودِ مواج
لوله تخمیر دودمان است
و سنگ های قبر فرسوده
بسم الله ِ الرحیم
لوله مجرای تنفس است
نشانه ای عظیم
از خلقت ِ هیچ
نشت ِ حقیقت به دیدگان ِ صاحبان ِ بصیرت
و التهاب ِ چهره ای جن زده
لوله خم می خورد
لوله تا ته می رود
لوله در افق حل می شود
لوله الکل می خواند
لوله نفت آتش می زند
لوله در زیر خاک گم می شود
و غلظت ِ خون و خاک و نفت
ارثیه ای می شود برای روح
که تبخیر
که هیچ.
-----
4-
------
همه چی به انتها ختم می شود
و از ابتدا مسلما
شروع آغاز گفتمان است
چرخیدن میان حقیقت
دانستن چند نکته ی مرموز
توضیح ِ همیشه ناکافی
هیچ برای بیان تصاویر است
رنگ برای پریدگی چند معنای نامانوس
شکل هم اگر فرم باشد اضلاع اش را به رخ می کشد
اگر دوار گیج می خورد میان ِ تنازع مفهوم
واقعیت کز می کند گوشه ای
آن حقیقت هم که از ذهن ها گریخت
باد بود خاک بود آتش و آب یا هرچه
مورچه در تاریکی ِ سنگ
ابتدا و انتهایی ندارد خلاصه
و این که همه چی به انتها بدو می شود و ابتداءا ختم.