![]() |
روجا چمنکار |
در کوچه کوچههای کاهی
ار کنار درخت بلوط
باشد که بگذرم
از خونِ لبهای تو توت
بچینم توی حفرههای هیچ
وتنباکوی چشمهای تو دخترپیچ
ایدهآلِ دورهای باطل
ایدهآلِ آخرهای اسفند و عطرِ سفیدِ شب
باشد که روز
ریز بلرزاند صدایت را
لابهلای برگها و شاخهها
زیرپوستی دوستت بدارم و
مُشت که وا کنی
پروانه پرواز کنم به دور
با دَمدمای دهانت
و دل دلِ دود
دود ای ایدهآلِ جهانهای تار
بیحس شدن از عشق
ای ایدهآلِ دالِ آخرِ " رفتن از یاد"
باشد که پناه برم به تو
ای رانده شده از رعد از باد
باشد که شور بگیرم از گردن و دستهات
ای ایدهآلِ دشت بلوط و دریای توت
کتابهای بیخانهام را
بچینم در قفسههای سینهات
جا بگیرم در ردیفِ دندههات
خالی بخوابم از خواب
خالی بمیرم از مرگ
آرام و رام
بیخیالِ ارتفاع
از حفرههای هیچ
سقوط هم که کنم
جلیقهی نجات
باشد که زیرِ صندلیِ شما.