گاهی...
![]() |
شهین خسروی نژاد |
گاهی جزئیات را... گاهی میکنم فراموش
اُ به حیرانی منجرم گاهی که جزئیات را گاهی که فراموش می ...... ؟
شهین در این خیابان... خیابان بسته چه میکنی؟ مگر تو رُخنمای دخترکی شیطان
مگر تو دخترکی شیطان بالا رونده از شاخههای چناران
نِهای؟ مگر تو نِهای؟
نسخهات مانده رانده به سمت خاص سراب!
گاهی جزئیات را که فرامـ ... پیچیده فرمان به سمتِ گاهی
این پیچرشته شیاربرداشته
شناور در هوا
این با نخِ گردن متصل به تلمبههای تن
دوست ندارد
بیفتد به
گود وزن
متورم دارد میشود مثل حباب مثل غرقیِ دستانم در کف که تا نهایتِ ترکیدن میکند باد
اُ نمیگیرد فرمان
هی... !!! در این بیابان چه میکنی در این شبهای اول قَبران گاهی که مُردار جزئیات
تهدید نمیکرد ریشههای چهرههایم را تنههایم را به جهنم خواهد سپرد
خودش را رهای از ارواح نامهایم خواهد کرد
عمل میکرد ـ گاهی که تیشههای پیاپی به قلبانم
به قالبانم
به الواران خیس خوردۀ روی هم تلمبارم زیر لحاف ـ به زحمت بشود دنده به دنده شان کرد،
به زحمت بشود سنگینیِ زبانشان را به زلزلههای جیغ متهم نمود
به زحمت بشود میزان تابوتو تخت شدگیشان را از این فاصلههای طولانی گز کرد
یادم نیست یادم نیست
فقط به لیست درازخریدی تنظیماند
یخ،
طلسم نفت،
تیزیِ هر چه ریزیو
بلورهای رنگ،
دو شور آب مرواریو
سه قطره بطنِ میانه ،
همچنین، بعلاوه، ضرب، مجذورِ در کجا،
پاروی سطر روبی ... دسته قرمز نمرۀ
هفت، غزَلآلای مرده، چهها چهها چهها... ) ولم کنید (
مثل تقطیعِ
پلکانیِ
شعر
که برسد ناگهان به نقطۀ جوش یا صف آشفتۀ
خاطرهها ـ
نخهای پاره پاره لای پُرزهای گلو، گوله گوله ناگهان غیر قابل نفَس
مثل شوک الکتریکی در دیوانهخانۀ کلمات...
مگر تو... بالارونده از چنارو چنارنده... مگر تو کهای؟ مگر تو چهای؟ چرا چنین چشمهای مادرچاهی داری میترسمت
چنان
دستی دستی
میکشی مرا
به تهِ
تکِ
تکِ
بیمعناییت
دستِ بیرون آمده از تاریکت را بکن از مچ دستم بکن
سیاه شد انگشتام
مممیلرزمشان...
گاهی که خورۀ جزئیات مدام که خورۀ جزئیات
جزئیات جزئیات جزئیات را که فراموشی منجرم
به برگ برگِ چنار
به خط خطِ برگ برگِ چنار
به ریز ریزِ تک تکِ آواهایِ خط خطِ برگ برگِ چه بود؟ یادم نیست!
تبشان گرفته
بریزند
مرکز ثقلو
بزنم به سوی قعرتر خواب...