شعر دیگران

سید مهدی مرادیان - تاریکی

 

ترجمه عکس به شعر

جهت شرکت در فراخوان جایزه گروه «با خانه مان» - بخش شعر



راه می افتند در شب

در روز

راه می افتند

و از خیابان

که رودخانه ای سنگی است

بطری های آب معدنی

صید می کنند

راه می افتد

در مغز

در خون

پایین می رود و همه چیز را

سیاه می کند

قلب

زندگی

همه چیز سیاه می شود

مار سیاهی از دود

در قلبش جریان دارد

به خیابان می آید

جز سیاهی چیزی نمی ماند

تنها روزی همه چیز

سفید می شود

که مرگ بیاید

تا کسی که سال ها

در خیابان

و در تاریکی ها خوابیده

ادامه پیدا کند

و در گور خودش

دوباره به تاریکی بر گردد

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمامی حقوق این سایت متعلق به شخص لیلا صادقی است و هر گونه استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است