جهت شرکت در فراخوان جایزه گروه «با خانه مان» - بخش داستان
ترجمه بینانشانه ای عکس به داستان
خواب خوبی دیدم داداش جان،
خواب چرخ و فلکهای بزرگ را دیدم.
من در جعبهی قرمزی نشسته بودم که شکل یک ماشین قشنگ بود با چراغ های روشن و چشمک زن.
تو هم در یک هلیکوپتر سبز نشسته بودی و فرمان میچرخاندی و پُز می دادی.
داداش خواب عجیبی بود.
چرخ و فلک ما به هیچ کجا وصل نبود. آن پایین پر از شهربازی و توپ و سرسره بود و اما مال ما در مدار هیچ کدام از مرکزها نمیچرخید.
ما چرخ خوردیم و چرخ خوردیم و به هوا رفتیم.