![]() |
برگردان: فرزانه شیررضا |
زن فکر کرد، " اوست که دارد از پارکینگ میآید. طبق معمول، با چکمههایی گل آلود. "
زن آماده بود که بگوید: " آن چکمهها را بیرون ایوان دربیاور. برف روی کتت را هم بتکان. "
سوپ داغ، لباسهای خشک، یک ساعت تماشای تلویزیون. و یک داستان. زن او را در آغوش خود تکان خواهد داد تا خوابش ببرد.
اما، آن تصویر تنها انعکاس نور خورشید بود بر روی برف.
دیدگاهها